پرسيدند كه مر هلال را پيوسته دو چشم سوى آسمان مانده است . فرمود كه از بهر آن كه دل وى به عرش معلق است . و ليكن با همين و الهى مر او را اندر محافظت شريعت هيچ تقصير نيفتادى .
و نيز ديگر اويس القرنى بود رضى اللّه عنه كه به روزگار حيات مصطفى صلوات اللّه عليه و سلم ايمان آورده بود و ليكن به خدمت مادر مشغول بود سوى مصطفى نيامد صلوات اللّه عليه و حق تعالى مر جبرئيل را عليه السلم بفرستاد تا مصطفى را صلوات اللّه عليه از حال وى خبر داد و مصطفى صلوات اللّه عليه و سلم مر ياران را خبر داد از حال وى و عمر را رضى اللّه عنه بشارت داد كه تو او را ببينى و چون او را ببينى بگو تا مرا و امتان مرا دعا كند « 1 » . پس تا آنگاه كه اين ديگران پديد آمدند چون عليان و سعدون و غير ايشان .
و فانى ديگر آن باشد كه امام و پيشرو خلق باشد تا خلق بر وى اقتدا كنند و كسهاى ديگر را به وى بر بسته باشد از آن كسها كه مر ايشان را نگاه دارد و او را به پاى كرده باشند به جاى سياست و ادب آموزانيدن ، مر اين كس را از حال فناء به حال بقاء باز آورند تا تصرف وى به اوصاف حق تعالى باشد نه به اوصاف نفس خويش . و متصرف به اوصاف حق تعالى آن باشد كه اندر پيش ياد كرديم .
و شيخ جنيد را قدس اللّه سره پرسيدند كه فراست چه باشد ؟ گفت : يافتن اصابت باشد . يعنى فراست اين طايفه كه راست آيد نه بدان معنى راست آيد كه غيب دانند و ليكن بدان باشد كه هر چه ايشان انديشند همه صواب آيد كه ايشان خواص حق تعالىاند و حق تعالى نپسندد كه بر خواص خويش به ظاهر
هامش
( 1 ) - در شرح تعرف ج 4 ص 119 در عبارت عربى منقول از التعرف نام على هم هست بدين صورت و اويس القرنى فى ايام عمر و على رضى اللّه عنهما و در التعرف ص 131 عبارت چنين است : و اويس القرنى فى ايام عمر بن الخطاب نبه عليه عمر و على رضى اللّه عنهما