همه آن جويد و آن كند كه رضاى حق تعالى است و به كليت خويشتن را به حق تعالى تسليم كند تا مصرف وى حق تعالى باشد .
باز گفت : فانى نه آن باشد كه بىهوش گردد يا ديوانه گردد تا اوصاف بشريت از وى زائل گردد يا فريشته گردد يا روحانى گردد و ليكن فانى آن باشد كه از ديدن حظوظ خويش فانى گردد چنان كه پيش از اين ياد كرديم . و نيز فانى بر دو گونه باشد : يكى آن كس باشد كه امام و پيشرو نباشد و مقتداى خلق نباشد . اين كس را جائز باشد كه فناى وى آن باشد كه غايب گردد از اوصاف خويش تا خلق او را به چشم ديوانگى و بىهوشى بينند و او را بى خود شمرند از بهر آن كه زائل گشته باشد از وى تمييز كردن اندر موافقت تن خويش و طلب كردن حظوظ خويش . يعنى كسى كه وى پيغمبر نباشد و امام و مقتداى خلق نباشد كه او خلق را راست بايد كردن و او را تنها شغل خويش باشد روا باشد كه اندر حال فناء به صفتى گردد كه نه خلق را با وى صحبت ماند و نه او را با خلق آرام ماند تا چون خلق موافقت خويش از وى نبينند و او را از خلق نفور بينند گويند ديوانه است يا بىهوش است و اندر اين امت بسيار بودند چون بهلول و سمنون و عليان كه از خلق برميدهاند و با كس نياميختند و مراد خويش طلب نكردند و هر چه پيش آمد روا داشتند و گرسنگى و برهنگى بكشيدند تا خلق مر ايشان را ديوانه نام كردند .
باز گفت : اين كس كه فنااش بر اين وصف باشد اندر وظايفى كه حق تعالى را بر وى است محفوظ باشد . و اين چنين كسان در اين امت بسيار بودهاند و از ايشان يكى هلال بود بندهء مغيرة بن شعبه اندر روزگار حيات مصطفى صلوات اللّه عليه بود . هميشه همىرفتى واله و دو چشم وى سوى آسمان ماند [ ه ] همچون كسى كه اندر جان كندن باشد و مر فريشتگان را نظاره كند . اگر كسى او را پيش آمدى نشناختى و با هيچ كس نياميختى . از مصطفى صلوات الرحمن عليه
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: مجهول
ص٤٣٧