بيافته بودندى باز نگشتندى .
باز گفت هر كسى كه به مقام فناء رسد و آن فناى وى اندر حق تعالى باشد اندر وظايف حق تعالى محفوظ باشد . چنان كه مر شيخ جنيد را خبر كردند كه شيخ ابو الحسين نورى ايستاده است اندر مسجد شونيزيه از چند روز باز و طعام و شراب همىنخورد و نخسبد و همىگويد اللّه اللّه و نمازها به وقت همىكند . يعنى اين مقام فناء است كه اگر به صفات بشريت قايم بودى ، بشر را از طعام و شراب و خواب ناگزير است چون بىاين همه بقاء يافت از صفات بشريت فانى بود و آن كه بر زبانش اللّه اللّه همىرفت دليل بود بر آن كه فناش به حق جل جلاله بود از بهر آن كه هر كه را چيزى بر وى غالب گردد ذكر آن چيز پيوسته بر زبانش رود در هر حال كه باشد .
باز گفت گروهى كه حاضر بودند پيش شيخ جنيد گفتند كه وى هشيار است و فانى نيست از آن كه اوقات نماز همىبداند و ادب نماز همى به جاى آوردن بداند ، پس اين تكلف است نه فناء . پس شيخ جنيد قدس اللّه سره ايشان را گفت : چنين نيست كه شما همىگوييد و ليكن واجدان محفوظ باشند نزد حق تعالى آن وجد خويش . يعنى از اين وجد مقام فناء همىخواهد كه فناء از وجد همى پديد آيد . چون وجد به حق تعالى درست باشد اين بنده محفوظ باشد بر ادب به جاى آوردن و از بىادبى كردن .
باز گفت : اگر اين فانى را به اوصاف بازآرند يعنى باقى گردانند ، آن باقى گردانيدن نه آن باشد كه او را باز اوصاف نفس خويش باز برند و ليكن آن باشد كه او را به پاى كنند به مقامى كه باقى گردد به اوصاف حق تعالى . يعنى كسى كه از اوصاف خويش فانى گشت چنان كه در وى حظوظ نماند و موافقت نفس نماند و صحبت خلق نماند ، او را چون به مقام بقاء برند ، مراجعت با اين صفات نباشد . اما آن باشد كه به اوصاف حق تعالى قايم گردد و آن باشد كه
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: مجهول
ص٤٣٦