باز گفت : اگر معارضه كنند بدان كسى كه حق تعالى او را آيات خويش داده بود و خويشتن از آنجا بيرون آورد اين اعتراض درست نيايد ، يعنى قصهء بلعم يا برصيصا ( باز گفت ) آن كس خود هرگز حال نديده بود و مقامى نرفته بود و خاصه نبود و گزيده نبود و ليكن مستدرج بود و مخدوع و ممكور بود و بر ظاهر وى نشانهاى خاصگان همىراندند و وى به حقيقت از راندگان بود ، و ظاهر او آراسته بودند به خدمتهاى نيكو و وظيفتهاى نيكو و به اوراد پاكيزه ، و وى نابينا دل بود و محجوب سر و وى مزهء « 1 » خصوص نيافته بود و مزهء « 1 » ايمان نچشيده بود و به حقيقت مشاهدت ، حق تعالى را نشناخته بود كما اخبر اللّه تعالى عنه بقوله :
« فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ »
« 2 » و كما اخبر عن ابليس بقوله :
« وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ »
« 3 » گفت : چنان كه خداى عز و جلّ خبر داد و گفت اين كس از بيراهان بود . و از ابليس خبر داد كه اين از كافران بود يعنى كان عبارت از ماضى باشد يعنى اندر علم ما به ازل اين از غاويان بود و ابليس از كافران بود .
باز شيخ جنيد گفت قدس اللّه سره كه ابليس مشاهدت نيافت اندر طاعتش و آدم عليه السلام مشاهدت گم نكرد اندر معصيتش . يعنى طاعت فرمان بردن است و آن مر ظاهر را است و مشاهدت تعظيم ديدن است و آن مر سر را است و تعظيم از حرمت خيزد . پس ابليس را به ظاهر فرمان به جاى آوردن بود و ليكن تعظيم حرمت باطن نبود . و آدم را عليه السلام انبساط ترك امر بود و ليكن تعظيم حرمت باطن بر جاى بود پس طاعت با ترك حرمت سود ندارد و زلت بىقصد با حفظ حرمت زيان ندارد .
باز ابو سليمان دارانى گفت و اللّه كه باز نگشت آن كه باز گشت مگر از راه و اگر برسيدندى به وى باز نگشتندى . يعنى جويان بودند و ليكن نيافتند اگر
هامش
( 1 ) - در متن خلاصه هر دو مورد : مژه آمده است
( 2 ) - سورهء 7 اعراف آيهء 175
( 3 ) - سورهء 2 بقره آيهء 34