باز گفت : اما فناء و غير فناء از آن چه مقام اختصاصاند صورت ايشان مختلف است و حقيقت ايشان يكى است . يعنى مر آن بندهاى كه او را صفت فناء پديد آيد از معانى مختلف پديد آيد . اگر از خوف باشد خشيت و نفرت « 1 » صفت وى گردد ، گرد عالم رمان گردد و با هيچ چيز نياميزد و چون فناء از هيبت و جلال باشد صفت وى خضوع و خشوع گردد و چون فناء از محبت باشد ، ذل و انقياد صفت وى گردد . صورتها [ ى ] مختلف اين باشد و حقيقت كه يكى باشد آن است كه مراد و مقصود از همه حق است عز و جلّ . طريق مختلف است اما مقصد و مراد يكى است و آن حق تعالى است ، با هر كسى به صفاتى تجلى كند آثار آن صفت اندر وى پديدار آيد و از آن يك صفت كه تجلى كند با ضعيفان به مقدار ضعف ايشان و با قويشان « 2 » به مقدار قوت ايشان تجلى كند .
باز گفت : و اين از بهر آن است كه اين مقامات از جهت كسب بندگان نيست و ليكن از جهت فضل است يعنى بر بنده بندگى كردن است و آن بندگى علت وجود مقام نيست كه وجود مقام به قرب حاصل آيد و علت قرب تقريب حق تعالى است بنده را نه فعل بنده .
باز گفت : گفتار آن كسى كه گفت آن كسى كه وى فانى گردد از اوصاف خويش و باز او را با آن اوصاف خويش باز برند ، اين محال باشد از آن كه قايل كه مقر آيد كه خداى عز و جلّ بندهاى را خاصهء خويش گرداند و گزيدهء خويش گرداند ، باز گويد كه او را هم آنجا باز برند پس گويى چنان باشد كه وى آن را خاصه گردانيد كه خاصگى را نشايست يا آن را برگزيد كه گزيدگى را نشايست و اين محال است . يعنى چون بگزيند و باز رد كند و بنوازد و باز
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 4 ص 111 : وحشت و تفرقت
( 2 ) - شرح تعرف ج 4 ص 112 : با قويان