كه چشم دلشان گشاده است و چشم سرشان بسته گشت .
و هر كه اقرار از وى درست گشت - از اين جهت از آخرت به دنيا باز نگرديد و از بهر ادنى ترك اعلى « 1 » نكرد . و اين همه اسباب عصمت است از خداى تعالى مر بنده را و تصديق آن وعده است كه فرمود :
« يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ »
« 2 » يعنى چون ايمان بنده درست آمد نگاه داشتن آن بر من است و چون نگاهدارنده من باشم كسى او را كى تواند گردانيدن . پس هر كه از شبهت و شك سلامت يافت ، عصمت حق تعالى بود مر او را نه هنر وى .
باز گفت : درست گشت كه مؤمن حقيقى از ايمان برنگردد از بهر آن كه مثبت وى حق تعالى باشد و هر كس كه حق تعالى او را ثابت گرداند مزعزع « 3 » نگردد و چون ايمان حقيقى باشد از حق تعالى هديه باشد و عطا و فضل و تخصيص و خداى عز و جلّ پاك است و بيزار است و دور است از آن كه اندر هبت خويش رجوع آرد يا عطايى كه داده باشد باز ستاند .
و صورت ايمان حقيقى و رسمى به ظاهر يكى باشد و ليكن حقيقتشان مختلف باشد . يعنى صورت ايمان آن است كه به زبان اقرار آورد و به دل تصديق آورد . خاص و عام و ملايكه و انبياء همه در اين يكسانند كه همه مخاطباند به آوردن اين و منهىاند از ترك اين . باز اختلاف حقايق ايمان بزرگ است و تفاوت آن در فهم نگنجد . ايمان بندهاى چنان باشد كه از ذرهاى بترسد و ايمان ديگرى چنان باشد كه او را به آتش اندازند متغير نگردد و تفاوت حقيقت ايمان جز حق تعالى كس نداند .
هامش
( 1 ) - در التعرف ص 129 : الاولى آمده است ولى شرح تعرف ج 4 ص 110 با متن خلاصه منطبق است و صحيح هم همين است
( 2 ) - سورهء 14 ابراهيم آيهء 27
( 3 ) - يعنى متزلزل و بىآرام .