تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
باز گفت : چون دليل حق مر او را ظاهر گشت بعد از آن مر او را شكوك نيفتد . و يا اين كسى باشد كه او را ايمان درست گشته باشد بدان كه حق تعالى خاطرهاى بد از وى باز دارد بدان كه چنگ به جملهء « 1 » ايمان اندر زده باشد . و آن كسى كه او را به شك خواهد افكندن به سخن ، حق تعالى او را از وى باز داشته باشد به لطفى كه با وى كند تا از اين خاطرها و شبهت‌ها او را چيزى پيش نيايد و درستى ايمان او را به سلامت بماند هر چند نزديك وى چيزى نباشد كه حجت آرد بر آن كه با وى مناظره كند يا خاطر بد را از وى باز دارد . يعنى زوال شبهت و خاطر يا به علم باشد يا به دليل پس اگر اين هر دو نباشد كسى باشد كه ايمانى درست دارد و پيوسته به نياز از خداوند مىخواهد تا ايمان او را نگاه دارد تا در شبهتى يا در شكى نيفتد ، اگر عنايت و فضل حق تعالى باشد اسباب شبهت و شك از وى دور دارد تا ايمان وى درست و به سلامت بماند . باز گفت : و يا اين كسى ديگر باشد كه درستى آن چه به وى اقرار آورده است او را به مشاهدت و مكاشفت پديد آيد . و اين چنان است كه حارثه خبر داد از خويشتن كه همىديد آن چيزى را كه به وى اقرار آورده بود تا آن چه غايب بود از وى او را چون حاضر گشت يا نيز بيشتر . يعنى چون اقرار وى به قيامت يقين بود به عين يقين مشاهده گشت مر قيامت را تا قيامت غايب او را حاضر گشت يا نيز بيشتر كه دنيا [ ى ] حاضر او را غايب گشت ( باز گفت ) از بهر آن كه وى خبر داد از آن چه بدان حاضر بود تا غايب او را حاضر گشت و حاضر او را غايب گشت و چنان كه ابو سليمان دارانى گفت اندر صفت عارفان
هامش
( 1 ) - عبارت متن عربى التعرف نيز با ترجمهء خلاصه برابر است يعنى : باعتصامه بالجمله ولى در شرح تعرف ج 4 ص 109 : باعتصامه بالحبل آمده و در ترجمهء فارسى نيز چنين قيد شده است : با آنكه دست در حبل ايمان زده باشد