تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
گويد : كه شنيدم كه مردمان چيزى همىگفتند من نيز همان مىگفتم و اين بنده شاك بود و متيقن نبود . و يا اين كسى باشد كه از ايقان رجوع آرد كه به زبان مقر آمده باشد و اعتقاد نكرده باشد تصديق آن چيز را و لكن مكذب باشد ، چون منافق كه به زبان مقر باشد و به دل مكذب باشد و اندر ضمير خلاف ظاهر دارد يا آن كه مقر به زبان آمده باشد و به دل دروغ نداشته باشد و ضميرش خلاف ظاهر نباشد و ليكن او را درستى آن چه اقرار كرد به وى ، تمام نگشته باشد به اكتساب يا به مشاهدت و نيز از روى علم كسب نكرده شد تحقيق كردن ايمان وى كه گرويده است و درستى آن ، تا او را دلايل قايم گشتى بر صحت آن و رجوع نياوردى و نيز به دل ( نيز ) حال نديده باشد كه شك‌ها از وى زائل گشتى . فاما چون كسى باشد كه از آن دو معنى او را يكى حاصل نگشته باشد چون دلايل كسبى يا مشاهدت ضرورتى و از حق تعالى مر او را در سابق شقاوت رفته باشد ، چون او را شبهتى پيش آيد از روى خاطرى كه بر خاطر وى چيزى بگذرد يا از روى نظر ، يا با كسى مناظره كند يا خود اندر چيزى نظر كند ، دلايل آن چيز نادانسته راه گم كند و غايب شود از آن چه وى داشته باشد . از ايمان كه آورده باشد ، سوى ضد وى افتد يعنى كفر . فاما آن كسى كه سابقت حسنى رفته است مر او را خود شبهت‌ها نيفتد . و اين كس كه او را سابقت حسنى رفته باشد عارضه‌ها از وى زائل گردد بدان سبب كه كسب كند علم كتاب و سنت و دلايل عقل . و چون علم حاصل آيد مر او را خاطرهاى بد از وى زائل گردد و شبهتى كه بر وى بيارد آن كس كه با وى مناظره كند ، آن علم از وى باز دارد كه جائز نباشد كه آن چه خلاف حق و راستى است دليل حق و راستى گردد . يعنى خلاف حق باطل باشد و مر باطل را دليل حق محال باشد .