باز گفت : آن گروه كه بزرگان اين طايفهاند و متحققاند اندر اين علم و اهل حقيقتاند و حقيقت اين علم مىدانند ، گفتند كه روا نيست و نشايد كه فانى را باز بقاى اوصاف برند . و از اين گروه شيخ جنيد است و شيخ ابى سعيد خراز و شيخ ابى الحسن « 1 » نورى رحمة اللّه عليهم و غير ايشان .
و گفتند از بهر آن كه فناء فضل خداوند است عز و جلّ و موهبتى و كرامتى است از وى مر بنده را و خاصه گردانيدن وى است مر بنده را . يعنى چون صفت فناء موهبت باشد و عطا و فضل و اكرام و اختصاص حق تعالى ، روا نباشد كه اندر فضل خويش رجوع آرد يا چيزى كه كرم كرد و داد باز ستاند .
اما آن گروه اول پندارى صفت فناء را قصور داشتهاند تا گفتهاند كه صفت فناء وى را از گزارد شريعت باز دارد و چون صفت قصور باشد حق تعالى از دوستان خويش صفت قصور بردارد و باز كمال حال باز برد تحقيق محبت را .
باز اين گروه ديگر فناء را صفت كمال داشتهاند تا او را موهبت و اكرام نام دادند و حق عز و جلّ صفت كمال از دوستان باز نستاند تحقيق محبت را . پس اگر فناء صفت قصور است به اتفاق زوال وى روا است و اگر صفت كمال است به اتفاق زوال وى روا نيست . اكنون اختلاف اندر ان افتد كه صفت قصور است يا صفت كمال است .
باز گفت : اين فانى گشتن نه [ از ] آن افعال است كه بنده او را كسب كند از بهر آن كه فانى را خود صفت نبود ، فناى خويش را چگونه كسب كند و ليكن اين فناء چيزى است كه حق تعالى بكند با آن كسى كه خواهد كه او را خاصهء خويش گرداند و گزيدهء خويش گرداند . پس اگر او را به صفت بقاى اوصاف باز برد آن چه بداده باشد باز ربوده باشد و اندر هبت خويش رجوع آورده باشد و اين خود اندر صفات خداوند تعالى روا نباشد . يعنى
هامش
( 1 ) - صحيح : ابو الحسين