تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
ففنين عن اوصافهن فلم يكن * من نعتهن تلذذ و توجع
گفت : اين زنان از اوصاف خويش فانى گشتند بيش نعت ايشان نه آن بود كه لذت يافتند يا الم يافتند . يعنى نظارهء آن خلق بديع با آن كه ايشان را تقدم معرفت نبود با ايشان آن كرد پس نظارهء مشاهدت حق تعالى با تقدم معرفت قياس كن كه چگونه باشد .
و قيام امرأة العزيز بيوسف * يد نفسه ما كان يوسف يقطع « 1 »
باز « 2 » زن عزيز به يوسف قايم بود پس يوسف عليه السلام دست خود را كى بريدى . فى الفناء :
ذكرنا و ما كنا لننسى فنذكر * و لكن نسيم القرب يبدو فيبهر
فافنى به عنى و ابقى به له * اذا الحق عنه مخبر و معبر
معنى اين [ دو ] بيت در باب ذكر گفته شده . باز گفت كه از ايشان كس هست كه اين همه احوال را يك حال دارد هر چند عبارت‌هاى وى مختلف باشد مر فناء را بقاء دارند و جمع را تفرقه دارند و همچنين غيبت و شهود يكى دارند و سكر و صحو يكى دارند . يعنى اين الفاظى متضادند : فناء با بقاء ، جمع با تفرقه ، سكر با صحو ، همه ضدين‌اند و هر دو صفت كه ضدين‌اند وجود ايشان بر تعاقب باشد و اجتماع هر دو ضد به يك وقت و يك حال روا نباشد ، چون حركت با سكون و علم با جهل و آنچه بدين ماند . پس بيشتر اين طايفه بر اين‌اند كه اندر وقت بقاء فانى نباشد . باز گروهى چنين همىگويند كه هر دو صفت به يك وقت مجتمع شايند چنان كه وجود يكى عدم آن ديگر تقاضا كند تا وجود فناى آن يك صفت بقاء
هامش
( 1 ) - اين بيت عربى در متن خلاصه از قلم افتاده است از ص 127 التعرف و ص 99 ج 4 شرح تعرف نقل شد ( 2 ) - در اينجا يك كلمه ناخوانا است .