خدا در ازل پيش از آن كه او را هست كرد و پيش رفت او را از حق آن چه پيش رفت بىآنكه از او فعلى بودى . معنى اين سخن آن است كه چون از نظارهء خويش و نظارهء افعال خويش فانى گردد و صفت او كه موجود است در وقت ، همچنان گردد كه آن وقت معدوم بود در ازل كه حق هر چه خواست كرد بىاو و در مستقبل نيز هر چه خواهد كند بىاو . و عبارت ديگر است فناء را و آن آن است كه فناء فانى گشتن يعنى غايب گشتن است از صفات بشريت بر آن كه بردبارى افتد از نعوت الهيت تا او را واله گرداند و آن چنان باشد كه فانى گردد از اوصاف بشريت چنان كه جهل و ظلم لقوله تعالى :
« وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
« 1 » مردم را ظلوم و جهول نام نهاد و ظلوم و جهول فعول باشد از ظلم و جهل و فعول صيغهء مبالغه باشد چنان كه صفت ذات كه نشايد كه از او جدا گردد چنان كه خداى را صفت غفور و شكور است و از اوصاف آدمى نيز كفور و كنود است و هر صفتى كه آن نكوهيده است از او فانى گردد .
به اين معنى كه علم او جهل را غلبه كند و عدل او ظلم را و شكر او كفران را و آن چه به اين ماند . و فانى گشتن از صفات بشريت چنين باشد كه معانى مذموم از او برود و باقى گشتن به صفات الهيت اين باشد كه صفات محموده در او قايم شود .
چون بنده را صفات وله به اينجا رسد از صفات خويش و از صفات خلق غايب گردد و هر چه گويد از حق گويد و هر چند كه او را وله به صفات ربوبيت بيش مىگردد از صفات بشريت فانىتر مىگردد .
قال ابو القاسم بن فارس : الفناء حال من لا يشهد صفته . بل يشهدها مغمورة بمغيبها . فناء حال كسى است كه هيچ صفت نبيند يعنى صفات خلق را از خلق نبيند لكن صفات خلق را پوشيده بيند به آن كس كه غايبكنندهء صفات خلق است . و معنى اين سخن يك حرف است و آن آن است كه اگر چه تغير
هامش
( 1 ) - سورهء 33 احزاب آيهء 72