الم و لذت باشد به حكم آخرت چون عذاب قبر ، پس در دنيا و آخرت بشريت از بنده برنخيزد . پس فناء برخاستن بشريت نباشد و ليكن چون اندر وى لذت شادى مفرط پيدا شود چنان كه او را مغلوب گرداند از ديگر لذتى و آلامى كه غير آن لذت باشد ، يا اندر وى غمى و اندوهى و دردى مفرط پديد آيد كه ورا از ديگر لذات و آلام غايب گرداند ، مر اين صفت را فناء خوانند .
و نيز همه نعمتها اندر جنب نعيم بهشت فانى است و همه بلاها اندر جنب بلاى دوزخ فانى است چنان كه مصطفى فرمود صلى اللّه عليه و سلم : كل نعيم دون الجنة باطل و كل عذاب دون النار باطل . باز همه نعيمها اندر جنب نعمت ايمان فانىاند و همه عذاب و بلاها اندر جنب بلاى كفر فانىاند و همه بلاهاى دوزخ اندر جنب بلاى فراق فانى است و آن همه نعيم بهشت اندر جنب نعيم ديدار فانى است .
باز گفت : آن زنانى كه با يوسف ساعتى صحبت كردند دستهاى خويش پاره كردند از آن كه از اوصاف خويش فانى گشته بودند يعنى اوصاف بشريت درد يافتن است و نشان بقاى اين صفت دست خويش نابريدن است ، اگر اين صفات اندر ايشان باقى بودى دست خويش نبريدندى .
باز گفت : و از آن چه بر سر ايشان آمد از لذت نگرستن به يوسف عليه السلام ايشان را غايب گردانيد از درد كه به ايشان اندر آمد از بريدن دست .
باز گفت : انشدونا :
غابت « 1 » صفات القاطعات « 2 » اكفها * فى شاهد هو فى البرية ابدع
گفت : غايب گشت صفت آن زنانى كه كفهاى خويش بريدند اندر مشاهدهء شاهدى كه اندر ميان خلق بديعتر بود . باز گفت :
هامش
( 1 ) - متن خلاصه : غاب
( 2 ) - شرح تعرف ج 4 ص 99 : المقاطعات