تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
و از نشان‌هاى فناى عظيم جز حق حديث ابو حازم است كه گفت دنيا خود چه باشد كه گذشتهء او خواب و دروغ است و ماندهء او تمنى و غرور است . و هم ابو حازم در صفت شيطان چنين مىگويد : و ديو چه باشد كز او ترسيدن ؟ كه طاعت او داشتند و هيچ منفعت نكرد و در او عاصى گشتند و هيچ زيان نداشت و چيزى كه كسى آن را بزرگ دارد يا طمع منفعت را دارد يا خوف مضرت و در شيطان از اين دو هيچ نيست . مىگويد . ابو حازم چنان بود گويى كه نه نزديك او دنياستى و نه شيطان . مىگويد دليل ديگر فناى حظوظ را حديث عبد اللّه بن مسعود كه گفت من ندانستم كه از ياران پيغمبر كسى هست كه دنيا خواهد تا اين آيت نيامدى :
« مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ »
« 1 » و در اين سخن دو چيز عجب است : يكى بزرگ همتى او كه بر خاطر او هرگز ذكر دنيا نگذشته بود كه اگر گذشته بودى در اين دنيا كاذب بودى و به نزديك پيغمبر عليه السلام دروغ گفتن علامت منافقان باشد و عبد اللّه از آن بزرگتر بود كه او را صفت نفاق بودى . و از اين عجب‌تر آن است كه چگونه نيكوگمان بود به خلق خداى تعالى كه همه را با حق راست دانست و به كس گمان كژى نبرد . و نيز ديگر آورد و گفت دليل فناى حظوظ را ، حديث حارثه است : عزفت نفسى عن الدنيا فكانى انظر الى عرش ربى بارزا ، به شغل عقبى از دنيا فانى گشته بود ، به تعظيم حق از غير حق فانى گشته بود « 2 » . دليل ديگر حديث عبد اللّه بن عمر است فناى حظوظ را كه چون كسى بر او سلام كرد و در طواف جواب نداد چون از او گله كرد گفت در آنجا با خداى ديدار مىكردم و تجليل و اجلال مخدوم در خدمت او را چنان مشغول گردانيده بود كه نه به گوش
هامش
( 1 ) - سورهء 3 آل عمران آيهء 152 ( 2 ) - اين حديث به تفصيل در ص 405 گذشت .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 417 | مجهول / احمد على رجايى