سلام شنيد و نه به چشم سلامكننده را ديد « 1 » .
و نيز دليلى آورد حديث عامر بن عبد القيس : لان تختلف فى الاسنة احب الى من ان اجد ما تذكرون . يعنى فى الصلاة . و اين چنان بود كه مردم به نزديك او گله كردند به سبب خاطرها كه ايشان را در نماز مىافتد . او جواب داد كه اگر سنانها راست و چپ پس و پيش من در مىزنندى آسانتر آيدى بر من از آن كه مرا در نماز اين افتدى كه شما را مىافتد .
پس ياد مىكند كه حسن بصرى از اين سخن عجب داشت و چون سخن عامر بشنيد گفت خدا با من اين نكرده است .
و فناى ديگر آن است كه از همه چيزها غايب گردى چنان كه فناى موسى بود عليه السلام كه چون خداى تعالى بر كوه تجلى كرد موسى بىهوش بيفتاد
« وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
« 2 » و در حالت دوم از حالت اول خبر نكرد كه مرا چه بود يا چه ديدم و نه آن كس نيز كه او را غايب گردانيد از آن حال خبر داد .
ابو سعيد خراز چنين مىگويد نشان فانى آن باشد كه هر چه حظ اوست جز خداى در اين جهان و در آن جهان از او برود پس او را چيزى پديد مىآيد از قرب قدرت حق كه به او نمايد كه حظ او نيز از خدا رفته است از بهر بزرگ داشت خدا را . يعنى چنان داند كه چون من ناكسى چون او بزرگى را كى شايد تا خاطر آن باشد كه نوميد گردد ، به اين معنى حظ او از خداى فانى گردد .
پس او را چيزى پديد آيد از خدا كه به او نمايد كه او را حظ نيست در ديدار آن بىحظى . يعنى چون بديد كه مثل منى او را نشايد ، خويشتن را از حق هيچ حظ نبيند . لكن تا خبر دارد كه او را حظى نيست هم به صفت خويش قايم بود همچنان كه ديدن كه مرا حظى است صفت من است . ديدن صفت بيننده باشد
هامش
( 1 ) - اين حديث به تفصيل در ص 405 گذشت .
( 2 ) - سورهء 7 اعراف آيهء 143 .