تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
بهتر از خويش داند . پس بر اين معنى شعرى حجت آورد و گفت :
افناه عن حظه فيما الم به * فظل يبقيه فى رسم ليبديه
فانى گردانيد او را از حظ او در آن چه برو فرود آمده است [ يعنى ] كار بزرگ او را فرا پيش آمده است كه از حظوظ خويش چنان فانى گشته است كه او را حظ خويش ياد نمىآيد و او را باقى مىگرداند در رسمى كه او را بنمايد . يعنى آن فانى گردانيدن او را از حظ او از بهر آن است تا چون از حظ خلق فانى گردد به حق باقى گردد .
ليأخذ الرسم عن رسم يكاشفه * و السر « 1 » يطفح عن حق يراعيه
تا رسم او را بشناسد از رسمى كه او را كشف افتد يعنى تا رسم خلق بر او مكشوف است از كشف حق محجوب است كه خلق حجاب حق‌اند تا خلق از پيش برنخيزد به حق نرسد - حقى كه سر را مراعات آن حق بايد كردن سر از آن مراعات خود عاجز باشد . چون كل خويش به مراعات حق مشغول كرد نتواند مراعات خلق به جاى آوردن . و جمله فناء و بقاء آن است كه از حظهاى خويش فانى گردد و به حظهاى غير باقى گردد . ديگر فناء آن است كه از ديدن خلاف‌ها فانى گردد و در جنبيدن بر خلاف فانى گردد هم به فعل يعنى نه به ظاهر خلاف كند و نه به باطن خلاف انديشد . پس بر ضد اين به موافقات باقى گردد تعظيم امر را و به باطن همه موافقت انديشد تعظيم نظر حق را . و ديگر فناء آن است كه از بزرگ داشت غير حق فانى گردد و به بزرگ داشت حق باقى گردد يعنى در سر او چندانى بزرگ داشت حق پديد آيد كه او را فراغت شغل غير حق نماند .
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 4 ص 90 : بالرسم يطفح و خطا است .