تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
قصد او جر منفعت يا دفع مضرت را نباشد - حظهاى نفس او از او ساقط گشته باشد و مطالبت منفعت‌هاى نفس نزد او ساقط گشته باشد به معنى قصد و نيت او . يعنى قصد و نيت او در فعل مطالبت منفعت نباشد . نه به آن معنى باشد كه حظ نيابد در آن چه كند از آن چه خدا را بر او است . يعنى حظ يابد لكن قصد او به كردن حظ نباشد قصد او به گزاردن حق خدا باشد نه طمع ثواب را يا خوف عقاب را . و اين دو چيز يعنى خوف و طمع در او باقى باشند و در سر او قايم باشند كه از خوف خالى گشتن امن است و امن از حق كفر است و از طمع خالى گشتن بىنيازى نمودن است و از حق بىنياز [ ى ] نمودن كفر است . لكن با اين همه طمع دارد به ثواب از بهر موافقت امر را كه حق تعالى فرموده است كه از من فضل و رحمت خواهيد - از بهر اين طمع دارد نه از بهر لذت نفس خويش را و همچنان كه او مأمور است به طاعت كردن ، همچنان مأمور است به ثواب خواستن و هر دو از بهر گذارد امر آرد تا بندگى در هر دو به جاى آورده باشد و طمع و علت از ميانه برداشته . و از عقاب او بترسد موافقت حق را . از بهر آن كه حق دوست مىدارد كز عقاب او بترسند و او از عقاب از بهر اين معنى ترسد نه از بهر المى كه به وى رسد و او در هر افعال « 1 » كه چون جنبد بر بهرهء غير جنبد نه بر بهرهء خويش . يعنى فعل كه كند ميان خلق و ميان خويش ، نيك آمد خلق جويد نه نيك آمد خويش كما قيل : المؤمن يأكل بشهوة عياله - مؤمن آن چه خورد به شهوت عيال خويش خورد و اگر چه اين خبر در اكل آمده است لكن معنى او در همه چيزها بيايد و چون خويشتن را به اكل طفيل عيال گردانيد تا تبع گشت نه متبوع به ديگر معانى همچنين كند تا در اين جهان سلامت خويش به دعاى خلق داند نه به هنر خويش ، در آن جهان به طفيل كسى ديگر داند نه به طاعت خويش و اين آنگاه توان كرد كه همهء خلق را
هامش
( 1 ) - كذا . . .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 415 | مجهول / احمد على رجايى