يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » و اين فضل خدا است آن را دهد كه خواهد .
نشان بقاء آن است كه همه چيزها او را يك چيز گردد تا جنبش او در موافقت حق باشد نه در مخالفت « 2 » تا در مخالفات فانى باشد و در موافقات باقى باشد . و معنى آن كه همه چيزها او را يك چيز گردد نه آن است كه مخالفات او موافقات گردد و آن چه او را از آن نهى كردهاند چنان گردد كه چيزى كه او را به آن امر كردهاند [ لكن ] آن باشد كه بر او نرود مگر آن چه به او امر است و آن چه حق به او پسندد و آن چه حق را به او پسند نباشد بر دست او نرود و آن چه كند خدا را كند نه حظ خويش را در اين جهان و در آن جهان .
اين است معنى قول بزرگان كه گفتهاند : فانى باشد از صفات خويش باقى باشد به صفات حق . يعنى هيچ مشغول نباشد به آن كه مرا چيزى مىبايد ، همه شغل او آن باشد كه تا خود حق مرا چه مىفرمايد از بهر آن كه خدا هر چه كند از بهر بندگان كند نه از بهر خود ، از بهر آن كه هر چه كند نه از بهر جر منفعت كند و نه از بهر دفع مضرت و او از آن بزرگوارتر است كه او را از چيزى منفعت يا مضرت باشد . و هر چه خدا كند از بهر آن كند تا كسى را از كرد [ هء ] او منفعت باشد يا مضرت . چون بنده اين بيند او را همه اشياء يك شىء گردد و داند كه او در حق دوستان متهم نيست آن چه فرمود نفع ما را فرمود و آن چه باز داشت تا ما « 3 » را زيان ندارد و خداى به همه حال مستغنى است .
و آن كس كه او باقى باشد به حق ، فانى باشد از نفس خود . آنچه كند نه جر منفعت را كند از بهر خود و نه دفع مضرت را از خود ، لكن آن چه كند موافقت حق را كند و طاعت موافقت امر را كند و معصيت ، موافقت نهى را به جاى بگذارد . و معنى اين سخن آن باشد كه در آن فعل كه مىكند
هامش
( 1 ) - سورهء 5 مائده آيهء 54
( 2 ) - شرح تعرف ج 4 ص 86 : مخالفات و تصحيح به قرينه است .
( 3 ) - اصل : مرا