تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
پس سخنى آورد كه آن سخن جواب طعن ملحدان است كه اگر ملحدى چنين گويد كه چون از صفات خويش فانى گردد وظايف شريعت برخيزد ، جواب داده است بىسؤال و گفته كه حق سبحانه به خودى خود او را مىگرداند از راه بد و او در وظايف شريعت و موافقت حق مىگردد به گردانيدن نه به قوت خويش و درستى آن حال آن باشد كه او محفوظ باشد در آن چه حق را برو است و مأخوذ باشد در آن چه او را است يعنى از آن چيزها چنان فانى گشته باشد كه بر خاطر طلب آن نگذرد . و از همه خلاف‌ها نيز مأخوذ گردد و او را به سوى هيچ خلاف راه نماند و چون بنده مأخوذ حق گشت او را اختيار كى ماند و از او جز موافقت هيچ چيز نيايد . و گفت اين كه گويند عصمت چه چيز است ، عصمت اين باشد كه ما ياد كرديم كه بنده را از بنده بستاند تا در او قدرت خلاف كردن نماند و دليل بر اين قول پيغمبر است عليه السلام كه گفت : خير العصمة ان لا تقدر . باز مىنمايد كه بنده به ترك حق موافق حق نيست لكن حق مانع قدرت است از او ، تا از او خلاف نمىماند . پس اين را دليل آورد در كتاب و گفت و ذلك معنى قوله : فإذا احببته كنت له سمعا و بصرا - چون بنده را دوست دارم شنوايى و بينايى او باشم . و حق سبحانه شنوائى و بينايى نباشد لكن قدرت او از او ستاند تا بر آن خويش نشنود و نبيند لكن آن چه شنود بر آن حق شنود و آن چه بيند بر آن حق بيند و چنان گردد كه گويى سمع او سمع حق است و بصر او بصر حق است . و آن بقاء كز پس اين فناء آيد كه ياد كرديم آن است كه چون اين بنده فانى گشت از آن چه او را است باقى گردد به آن چه حق را است . مىگويد : بقاء مقام پيغمبران است كه حق ايشان را سكينه پوشانيده است تا هر بلايى كه به ايشان رسد از فرائض و از فضائل باز ندارد و
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 413 | مجهول / احمد على رجايى