تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
او را در اين حال بيابم ندانم كه چه يافتم . وجود من فقد گردد و تا نيافتم خود با من نيست و چون بيابم غلبات جلال مرا از خويشتن چنان غايب گرداند كه گويى نيافتم .
فلا الوصل يشهدنى « 1 » غيره * و لا انا اشهده منفرد
چون مرا با دوست وصل افتاد جز او را نبينم و چون منفرد باشم خود او را نتوانم ديدن . يعنى تا من تنها باشم او را نبينم و چون با او باشم غير او را نبينم و من غير اويم چون از خويشتن خبر ندارم او را چگونه بينم كه نخست من بايم « 2 » تا باز او را بينم .
جمعت و فرقت عنى به * ففرد التواصل مثنى العدد
هرگاه كه مرا با دوست اجتماع مىافتد از خويشتن فراق مىافتد ، يگانگى وصل دوگانگى شمار باشد يعنى تا دو نباشد « 3 » خود وصل نباشد و تا وصل نباشد با دوست خود يكى نگردد . آنگاه كه مرا با دوست انفراد مىافتد به وصل افتد و وصل در شمار دو روا باشد نه در حق يكى . به اين سخن باز مىنمايد كه تا محب از وصل و اجتماع خبر دارد به مقام حقيقت نرسيده است چون به حقيقت رسيد همگى او چنان فروگيرد كه نه از وصل خبر دارد و نه از قطع ، نه از جمع و نه از تفرقه . و اين صفت آنگاه پديد آيد كه همه مراد او از او ساقط گردد و مرادش همه مراد دوست گردد و اختيارش همه اختيار دوست گردد و هر چه دوست با او كند او را به آن خوش باشد . پس شيخ رحمه اللّه تعالى اين بيت‌ها را تفسير كرد و گفت : اذا بدت الحقيقة غلب على التعظيم . . . چون حقيقت مرا پديد آيد تعظيم بر من غالب گردد و در
هامش
( 1 ) - چنين است در التعرف ص 122 در شرح تعرف . فلا الوصل يشهد به غيره ص 77 ج 4 ( 2 ) - شرح تعرف ص 77 : يابم و تصحيح با توجه به معنى است . ( 3 ) - شرح تعرف ص 77 : باشد .