آن ديدن تعظيم از خويشتن غايب گردم و نتوانم ديدن كه مرا چه حاصل آمد و همچنان باشم كه گويى كسى كه او را حقيقت پديد نيامده باشد .
و انما يكون وجودى له اذا غبت عنى . . . يافتن من حقيقت را آنگاه درست گردد كه از خويشتن غايب گردم و چون از خويشتن غايب گشتم وجود من فقد گشت از بهر آن كه واجد موجود بايد تا واجد گردد چون او خود غايب باشد چگونه واجد گردد .
فحالة الوصل الذى هو فنائى « 1 » لا يشهد بى غيره . . . حال وصل من با دوست كه مرا فانى گرداند چنان گرداندم كه نيز غير او را نبينم و هر كس كه در حال وصال با مشاهدهء دوست غير دوست بيند پندارد كه محبت است و اين خود نه محبت باشد هوس باشد .
و حالة الانفراد و قيامى بصفتى يغيبنى عن شهوده . . . و آن حال كه من از دوست تنها مانم و قايم گردم به صفت خويش مرا چنان غايب گرداند از او كه نيز او را نبينم .
فكان جمعى به فرقتى « 2 » عنى . . . پس جمع گشتن به او فرقت است از من و تا مرا از من فراق نيايد با دوست جمع نيفتد و تا با خويشتن جمع نيفتد از دوست فراق نيفتد .
فيكون حالة الوصل . . . و حال وصل آن باشد كه خدا مصرف من باشد و من در افعال خويش نباشم هم خدا باشد نه من . كما قال اللّه سبحانه :
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« 3 » تو نينداختى آنگاه كه تو انداختى ، خدا انداخت . نفى اول آن بود كه تا منت بيند و فعل خويش نبيند و اثبات آن بود كه تا بندگى به وى نمايد ، اكنون كه منت ما ديدى رامى گشتى و اگر
هامش
( 1 ) - التعرف ص 122 : فنائى عنى
( 2 ) - ايضا التعرف ص 122 : فرقنى عنى و متن شرح تعرف صحيح است .
( 3 ) - سورهء 8 انفال آيهء 17