تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
مىگويد : اين تجلى كه رفع بشريت است تا حجاب بشريت از ميانه برخيزد معنيش آن است كه خداى عز و جلّ دارندهء تو باشد زيرا آن چه پديد آيد از غيب از بهر آن كه بشريت به احوال غيب پاى ندارد و اگر داشت حق نباشد . و تفسير اين آن است كه در ايمان و طاقت منت دادن بيند نه هنر آوردن و در كفر و معاصى منت عصمت بيند نه هنرها آوردن تا همه از حق بيند نه از خويشتن . مىگويد : اين استتار كه پس اين تجلى آيد آن باشد كه چيزها از تو مستتر گردد تا ايشان را نبينى « 1 » و معنى اين سخن آن است كه چون حجب برخاست تا غيب او را مشاهده گشت تجلى به حاصل آمد و استتار نه آن باشد كه اين تجلى برخيزد لكن تجلى حق او را از غير حق سپر گردد تا غير حق نبيند و تجلى و استتار هر دو به يك حال قايم گردد تجلى به حق و استتار به غير حق . پس اين را دليل آورد و گفت : كما قال ابن عمر . . . و اين خبر عبد اللّه عمر چند بار گذشته است لكن اين بار از بهر معانى تجلى و استتار آورد كه چون آن مرد بر او سلام كرد و جواب نداد از او شكايت كرد . او گفت با خدا ديدار مىكردم . دانيم كه آن ديدار معاينه نبود اما ديدار غلبات او را چنان غايب گردانيد كه از سلام و سلام‌كننده خبر نداشت شغل او به حق بود و اين خبر ناداشتن از سلام استتار بود . قال انشدونا لبعض الكبار :
سرائر الحق لا تبدو لمحتجب * اخفاه عنك فلا تعرض لمخفيه
سرهاى حق پيدا نشود محتجبان را كه چون تو به خلق محتجب گشتى حق سر خود از تو پنهان كرد نيز تعرض مكن پنهان‌كنندهء سر را .
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 4 ص 81 : نبيند .