تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
پس خبر عبد اللّه بن عمر دليل آورد و اين آن بود كه مردى به نزديك امير المؤمنين عمر خطاب آمد و گله كرد كه من بر عبد اللّه بن عمر سلام گفتم در طواف جواب سلام من با من باز نداد . عمر رضى اللّه عنه او را گفت : چرا چنين كردى ؟ گفت آن ساعت در آن مقام با خداوند ديدار مىكرديم و من مغلوب ديدار او گشته بودم و از سلام گفتن اين كس خبر نداشتم . پس بر اين دليل آورد جواب مصطفى عليه السلام كه از او سؤال كرد جبرئيل و گفت : ما الاحسان ؟ قال ان تعبد « 1 » اللّه كانك تراه فان لم تكن تراه فهو يراك . آن كه گفت : « تراه » محل تعظيم است و آن كه گفت : « فانه يراك » محل شرم است و هر كه دوست را بيند از جهت تعظيم دوست به غير دوست مشغول نگردد و هر كه دوست او را بيند از شرم ديدار دوست جز به دوست ننگرد . و آن همه كشوف كه ياد كرديم در دنيا باشد اما كشوف آخرت عيانى باشد هم بر آن مقدار كه در دنيا سر را ديدار باشد در عقبى عين را ديدار باشد . و آن كه مىگويد تجلى صفات ذات موضع نور باشد معنى موضع نور آن باشد كه قدرت حق تعالى بر او گشاده گردد و جز از حق نترسد و داند كه از علم و ديدار او غايب نيست و هر جايى كه باشد از قبضهء قدرت او بيرون نباشد . و هر چه كسى با او كند خدا دفع تواند كردن و هر چه خدا كند كسى دفع نتواند كردن و نيز او را خوف هيچ مخلوق نماند . و تجلى افتد او را به كفايت حق سبحانه تا نيز او را به كسى اميد نماند . و همچنين جملهء صفات بر اين معنى بود كما قال حارثه : كانى انظر الى عرش ربى بارزا حال آخرت او را در دنيا مشاهده گشته بود و سخن خداى تعالى در خبر دادن از قيامت بر او روشن شده بود و آن خبر او را عيان گشته . پس تجلى حكم ذات را تفسير كرد و گفت : تجلى حكم ذات به آن جهان
هامش
( 1 ) - التعرف ص 121 فقط : اعبد اللّه كانك تراه آمده است .