نظاره منت ما نبودى رمى تو رمى نبودى و ديگر گفت و لكن اللّه رمى آن نه تو انداختى من انداختم به دست تو و متصرف منم دست تو سبب و فاعل مسبب باشد نه سبب « 1 » .
و از جهت علم معنى اين سخن و اللّه اعلم آن است كه خدا مصرف من است و من تصرف به او مىكنم و معنى تصرف از من بندگى كردن است و ديدن كه اين تصرف به تصرف حق است و من تصرف نكنم تا حكم بندگى به جاى آرم اما تصرف خويش نبينم تا خويشتن بين نباشم كه خويشتن بين خداى بين نباشد .
و قال بعضهم : التجلى رفع حجبة البشرية . . . مىگويد تجلى برخاستن حجاب بشريت باشد نه آن كه ذات حق متلون گردد .
و استتار آن باشد كه بشريت مانع گردد ميان تو و ميان ديدن غيب . از گشاده گشتن و پوشيده گشتن مراد نه آن است كه ذات حق متلون گردد ، گاهى گشاده گردد و گاهى پوشيده گردد ؛ از بهر آن كه تلون از صفات محدثات است و حق تعالى قديم است و بر قديم تغير و تلون روا نباشد و اين تغير و تلون بر بشر روا باشد كه از جملهء محدثات است چون به حالى گردد كه به بشريت مشغول گردد تا غيب نبيند گويند حق از او پنهان گشت يا بر او پوشيده گشت و چون به صفات بشريت مشغول نگردد تا به سر غيبت بيند گويند حق بر او روشن گشت .
هامش
( 1 ) - در متن التعرف ص 122 پس از اين بيان مىگويد : و هذا لسان الحال ولى اين معنى از شرح تعرف ساقط است در حالى كه ضرورى به نظر مىرسد زيرا بعد ( ج 4 ص 80 ) مىآورد : و از جهت علم معنى . . . كه برابر است با عبارت التعرف : و لسان العلم بنابراين بايد قبلا لسان حال را گفته باشد تا اشاره به لسان علم براى تقابل موجه به نظر آيد .