تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
باشد كه ميان شقى و سعيد تميز كند و ايشان را از يكديگر جدا گرداند و چون از يكديگر جدا گشتند ندا آيد كه : فريق فى الجنة و فريق فى السعير . مىگويد علامت تجلى حق سر را آن بود كه سر چيزى نبيند كه عبارت بر او مسلط گردد يا فهم او را دريابد . و معنى اين سخن آن است كه هر وقت سر را تجلى حق افتد درستى آن تجلى كه از حق است آن باشد كه فهم او را در نيابد كه چه مىبينم و عبارت بيان نتواند كردن كه سر چه ديد . و هر كه به سر فهم كند يا به زبان عبارت كند كه من چه ديدم آن خاطر استدلال باشد نه نظر جلال و هنوز او را تمامى تجلى حق پديد نيامده است كه مقام مشاهده مقام فناء باشد و فانى را صفت و عبارت نباشد . معنى اين سخن آن است كه چيزى بيند كه از آنجا عبارت نتواند كردن از بهر آن كه او جز تعظيم و هيبت چيزى ديگر نبيند « 1 » و آن تعظيم و هيبت او را ساقط گرداند از حاصل كردن آن چه ديده بود در اين حال . يعنى عظمت و جلال حق بر سر او غالب گردد و او را از صفات او چنان نيست گرداند كه عبارت نتواند كرد كه چه ديدم . بر اين معنى بيتى چند ياد كرد و گفت :
اذا ما بدت لى تعاظمتها * فاصدر فى حال من لم يرد
چون پديد آيد مرا دوست او را به تعظيم بينم تا همچنان باز گردم كه گويى نيامدم .
اجده اذا غبت عنى به * و اشهد وجدى له قد فقد
او را بيابم چون از خويشتن به وى غايب گردم يعنى چون دوست را بينم به آن ديدار او از خويشتن چنان غايب گردم كه نيز از هيچ چيز خبر نيابم .
هامش
( 1 ) - اين عبارت در شرح تعرف ج 4 ص 77 مشوش و چنين است : . . . از بهر آن كه او تعظيم و هيبت چيزى ديگر بينند آن تعظيم و هيبت . . . كه با توجه به متن عربى التعرف ص 122 : لانه لا يشهد الا تعظيما و هيبة به صورت مندرج در متن اصلاح شد .