تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
بتافت پيدايى كه غيبت او در آن گم نگشت . و اين سخنى عظيم است و در - يافتن آن به تمامى دشوار است لكن به عبارتى كه مفهوم گردد شرح كنيم ان شاء اللّه عز و جلّ و آن آن است كه : تا بنده به كلى از همهء معانى خويش نيست نگردد به حق راه نيابد و تا با خلق است او را از حق نصيب نيست كه - بزرگ‌ترين حجابى آدمى را نفس است . پس چون از خلق غايب گردد و بداند كه غايب گشته است ، آن دانستن او غيبت خويش را صفت او است و تا با صفت خويش است او را از حق تعالى هم نصيب نباشد و چون از غيبت خويش غايب گردد و در غيبت و حيرت به حالى گردد كه از آن غيبت و حيرت نيز خبر ندارد كه به حق راه يابد و چون راه يابد از هزار راه نايافتگان غايب‌تر باشد از بهر آن كه وجود صفت واجد « 1 » است و واجدى « 1 » كه از وجود خبر ندارد ناواجد « 1 » است و شهود صفت شاهد است و شاهد « 2 » كز شهود خبر ندارد ناشاهد است ، اين غيب نامفقود اين باشد كه حق سبحانه و تعالى از سر او غايب نباشد لكن او در هيبت مشاهده و در جلال و در سلطنت و عظمت چنان متحير گشته باشد كه يافته باشد و از يافتن خبر ندارد . و بعضى از پيران ما شهود را عبارت كرده‌اند و گفته‌اند كه شهود آن باشد كه چيزها را چون بينى در چشم تو خرد و حقير نمايند و همه را بىصفت بينى از آن كه شاهد حق بر تو غالب گشته باشد . يعنى جلال و عظمت حق را چنان شاهد گشته باشى كه دون او را در جنب او نزديك تو مقدار نمانده باشد كما جاء :
الا كل شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل « 3 »
هامش
( 1 ) - در شرح تعرف ج 4 ص 56 همه جا واحد آمده است كه با توجه به معنى تصحيح شد ( 2 ) - شرح تعرف شهود و خطا است . ( 3 ) - در شرح تعرف معنى مصرع دوم اين بيت ذكر نشده است ظاهرا بدان سبب كه ارتباطى با بحث نداشته و معنى آن است كه : هر نعمتى ناگزير از ميان رونده است .