تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
با فناء نيست اگر چه با فناء است چنان كه حارثه از اين وقت خبر داد و آن آن بود كه دعوى كرد از خويشتن كه از دنيا غايبم و او در دنيا و خبر كرد كه حاضرم در عقبى . پس بعد از اين غيبت شهودى ديگر آورد و گفت : و اين شهود او آن غايب را شهود عيان نباشد شهود غلبه باشد و معنى اين شهود غلبه آن باشد كه چون چيزى بر كسى غالب شود هرجا كه نگرد او را بيند و هر چه شنود از او شنود و هر چه گويد با او گويد . و غيبت او از آن چيز كه از او غايب گردد نه به آن معنى باشد كه او را از آن چيز حجاب پديد آيد يا در راه پيش او بايستد كه آن را نبيند و به آن معنى باشد كه از هيچ چيز منفعت و مضرت نبيند و انشدونا للنورى :
شهدت و لم اشهد لحاظا لحظته * و حسب لحاظ شاهد غير مشهد
من دوست را بديدم و نه چنان ديدم كه به لحظت چشم بينند - و لحظت در كلام عرب آن باشد كه چشم ربوده بر كسى افكند . مىگويد ديدار من دوست را چنين بود . پس گفت : و بسنده باشد لحاظ را كه او شاهد باشد دوست را و شاهد نباشد . يعنى به سر بيند شاهد باشد و به چشم نبيند شاهد نباشد . اگر مراد از اين مشاهده ديدار است روا باشد از بهر آن كه تواند بود كه مردم به سر چيزى نبينند اگر چه به چشم بينند و اگر از اين شهود مراد حضور باشد هم روا باشد از بهر آن كه بسيار كس باشد كه سر او جايى حاضر باشد و نفس او از آنجا غايب باشد .
و غبت مغيبا غاب للغيب غيبه * فلاح ظهور غيبه غير مفقد
و غايب گشتم غايب گشتنى كه غايب گشت آن غيب را غيب او ، باز