مسألهها ياد كردن نيست و اين از بهر آن است كه تا تمييز باشد سخن ورا حقيقت باشد و بر حقيقت بنا كردن درست باشد . باز چون تمييز از وى ساقط گشت هذيان گوى گردد و مر هذيان را حكم نباشد تا بيشتر علماء حد سكر آن نهادهاند كه زمين را از آسمان و زن را از مادر « 1 » نداند . اكنون همى چنين گويد كه سكر به نزديك اين طايفه عبارت است از حالى كه بر بنده پديد آيد كه از تميز چيزها چنان غايب گردد كه خير از شر جدا نداند كردن و منفعت از مضرت نداند و ليكن با همين از چيزها غايب نباشد يعنى الم و لذت به وى رسد و ليكن اندر حال خويش چنان غايب باشد كه از آن الم و لذت خبر ندارد . « 2 »
آغاز خلاصهء الحاقى . . . و چون سكران را صفت اين بود هر كس كه در حال خويش به اين صفت گشت او را سكران خوانند به مجاز و به اصطلاح ، نه به حقيقت و آنگاه خوانند كه از تميز غايب باشد و از نفس آن چيز غايب نباشد و چون از اشياء
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ص 46 : . . . زن را از مرد باز نشناسد .
( 2 ) - يك كلمه پس از اين عبارت در متن خلاصه لا يقرأ است و آنگاه دنبالهء متن بريده مىشود ، از اينجا دنبالهء باب سكر كه قسمت اعظم آن است از نسخهء خطى خلاصهء شرح تعرف كه اساس متن منحصر به فرد كتاب حاضر است افتاده و همچنين است حال بابهاى پنجاه و ششم غيبت و شهود و پنجاه و هفتم جمع و تفرقه و پنجاه و هشتم تجلى و استتار و آغاز و در حدود نيمى از باب مفصل پنجاه و نهم فناء و بقاء ناچار براى اين كه رشتهء سخن نگسلد و خوانندهء اين كتاب از نعمت تماميت تا حد مقدور بىبهره نماند با توجه به متن عربى التعرف لمذهب التصوف و شرح تعرف - كه كتاب حاضر خلاصهء آن است - قسمتهاى افتاده را بر متن به صورت مشخص و جداگانه افزود . اين قسمت الحاقى عين متن شرح تعرف نيست بل خلاصه گونهاى است كه با رعايت روش كار خلاصهكنندهء اصلى كتاب و آنچنان كه چيزى از متن التعرف فوت نشود تهيه شده است با اين تفاوت كه آنچه برگزيده و نقل گرديده خلاصهء عبارت شرح تعرف است بىهيچ تغيير و تصرف .