حد ادب بيرون نهاد و حق تعالى مر او را معذور داشت . نبينى كه عذاب و ملامت نيامد . پس عمر گفت از پس آن همواره روزه همىداشتم و صدقه همىدادم و بنده ( را ) « 1 » آزاد همىكردم از آن چه آن روز حديبيه كرده بودم اوميد داشتم كه جز خير نباشد از بسيارى كفارت كه كرده بودم « 2 » .
باز دليلى ديگر گفت كه چون مصطفى صلوات اللّه عليه خواست كه بر عبد اللّه بن ابى نماز كند و اين عبد اللّه رئيس منافقان بود سيصد مرد از منافقان تبع وى بودند به ظاهر خويشتن را با [ مؤمنان ] « 3 » داشتندى و به باطن با كافران بودندى و نام منافقى ايشان را از اين معنى آمد كه منافق [ دو سره ] « 3 » باشد چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
« مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى هؤُلاءِ وَ لا إِلى هؤُلاءِ »
« 4 » و اشتقاق اسم منافقان از نافقا گرفتهاند و سوراخ يربوع را نافقا خوانند از آن كه سوراخ وى دو سر دارد چون به يك سر بخواهند گرفتن به ديگر سر بگريزد و خويشتن را به اين راه نمايد و به آن راه رود . پس منافق را از اينجا اشتقاق كردهاند .
عمر رضى اللّه عنه خبر يافت بيامد و پشت [ سوى ] « 3 » جنازه كرد و روى سوى پيغامبر آورد و دست بر سينهء پيغامبر نهاد و گفت يا رسول اللّه [ بر اين ] « 5 » نماز كنى و فلان وقت چنين كرد و چنين گفت و محالهاى وى را برشمرد .
رسول صلى اللّه عليه و سلم ورا [ جواب ] « 5 » داد كه حق عز و جلّ مرا مخير گردانيد اندر اين و من اختيار آن كردم كه نماز كنم و اين نماز [ نگاه داشت ] « 5 » دل پسر
هامش
( 1 ) - را در متن خلاصه وجود دارد و بىگمان زايد است .
( 2 ) - عبارت از بسيارى كفارت كه كرده بودم در متن عربى التعرف ص 115 نيست و در شرح تعرف ج 4 ص 43 چنين است : . . . بنده آزاد مىكردم از آن چه در روز حديبيه كرده بودم و از بيم اين سخن كه با پيغمبر گفته بودم اما از بسيارى كفارت كه كرده بودم اميد مىداشتم كه جز خير نباشد
( 3 ) - در متن خلاصه محو است از ص 43 - 44 ج 4 شرح تعرف نقل شد
( 4 ) - سورهء 4 النساء آيهء 143
( 5 ) - در متن خلاصه محو است از ص 44 ج 4 شرح تعرف نقل شد