تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
حديبيه موضعى است به كنارهء حرم ، كافران حرم مكه او را باز داشتند از اندر آمدن به مكه و با وى صلح كردند كه ديگر سال بازآيد و عمره را قضا كند و سه روز مكه را خالى كنند تا وى اندر آيد و عمرهء خويش را قضا [ كند و مرادهاى ] « 1 » خويش به تمامى به جاى آرد و باز گردد . مصطفى صلى اللّه عليه و سلم به صلح اجابت كرد . چون عمر بدانست كه صلح خواهد كرد حميت و صلابت اسلام بر وى غلبه كرد پيش ابو بكر صديق آمد و گفت : يا ابا بكر نه وى پيغمبر خداى است ؟ گفت بلى . گفت نه ما مسلمانانيم ؟ گفت بلى « 2 » گفت نه حق تعالى وعدهء خويش را راست خواهد كردن كه فرموده است : لتدخلن المسجد الحرام ان شاء اللّه آمنين « 3 » ؟ ابو بكر گفت بلى . گفت پس اين [ ذل ] صلح كردن چرا است ؟ ابو بكر رضى اللّه عنه مر او را گفت يا عمر آنجا رو كه علامت است و هم آنجا بايست . يعنى تو و ما كهترانيم ترا با اعتراض كردن كار نيست [ ما را ] « 1 » طاعت بايد داشتن و خاموش بودن . پس عمر را رضى اللّه عنه صبر نبود . بيامد به خدمت مصطفى صلوات اللّه عليه و سلم و همان سخن‌ها كه با ابو بكر گفته بود با مصطفى بگفت . پس مصطفى صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه من بندهء خداوندم عز و جلّ و رسول ويم و امر او را خلاف نكنم . يعنى اين صلح به امر خداى تعالى مىكنم و خداى عز و جلّ مرا ضايع نگذارد . پس ترا اعتراض نرسد كه اعتراض بر حق تعالى باشد . باز گفت چون عمر رضى اللّه عنه مغلوب بود اندر حميت دين پاى از
هامش
( 1 ) - در متن خلاصه محو است از صفحهء 42 ج 4 شرح تعرف نقل شد . ( 2 ) - ترجمهء اين جمله كه عربى آن در ص 115 التعرف و عربى و شرح آن در ص 42 ج 4 شرح تعرف آمده از خلاصه فوت شده است بدين قرار : گفت نه ايشان كافرانند ؟ گفت بلى ( 3 ) - سورهء 48 الفتح آيهء 27