ستونى بر بست و سوگند خورد كه خويشتن را از اين ستون نگشايم تا خداى عز و جلّ توبهء مرا نپذيرد .
باز گفت حق تعالى فرموده بود مر مؤمنان را كه چون گناهى كنيد در حيات پيغمبر صلوات اللّه عليه سوى [ پيغمبر آييد و عذر ] « 1 » خواهيد تا شما را از خداى تعالى بخواهد و توبهء شما قبول كند و شما را بيامرزد « 2 » . ادب شريعت اين بود .
دو ادب ضايع كرد : خويشتن بر ستون كه نبايست بستن ، ببست و ديگر به حضرت مصطفى صلوات اللّه عليه كه بايست رفتن ، نرفت . اما چون مغلوب شد اندر خوف آن خيانت كه در حال حيات مصطفى [ صلوات ] « 1 » اللّه عليه در حضرت وى بكرد از بزرگى جفاى خود بترسيد ، بيش سوى مصطفى صلى اللّه عليه نيارست آمدن . حق عز و جلّ او را معذور داشت و توبهء وى را قبول [ كرد ] « 1 » چون مصطفى را صلوات اللّه عليه و سلامه از حال وى خبر دادند [ كه خويشتن ] « 1 » بر ستون بسته است فرمود كه اگر سوى من آمدى او را استغفار كردمى اما چون نيامد و كرد آن چه كرد او را از آنجا نگشايم تا حق تعالى توبهء وى قبول نكند . اين عتاب مصطفى صلوات اللّه عليه دليل است كه آن از وى بىادبى بود و ليكن چون مر او را قصد اندر سر درست بود ، حق تعالى بىاستغفار مصطفى او را بيامرزيد ، چون اندر حال مغلوبى بود معذور گشت و اين دليل است كه حق تعالى بر گنهكاران از همه خلق رحيمتر است .
باز گفت چون امير المؤمنين عمر را رضى اللّه عنه حميت مسلمانى غلبه كرد و چون مصطفى صلى اللّه عليه و سلم به حديبيه آمد تا به مكه اندر آيد و
هامش
( 1 ) - در خلاصه محو است از ص 41 ج 4 شرح تعرف نقل شد .
( 2 ) - متن آيه كه در ص 114 التعرف و ص 41 ج 4 شرح تعرف آمده و از خلاصه فوت شده به قرار ذيل است :« وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً »سورهء نساء آيهء 64