ايقنت حين بدا بالوجد « 1 » يبعثنى * ان الجواد به يوفى « 2 » على الحسن
گفت چون وجد اندر من پديد آورد تا مرا برانگيزد اين برانگيختن طلب و رغبت باشد يعنى اين وجد اندر من بدان پديد آورد تا من راغبتر و طالبتر گردم يقين گشتم كه آن كس كه با من اين جود كرد بر اين نيكويى زيادت كند . للشبلى :
الوجد عندى جحود * ما لم يكن عن شهود
گفت وجد نزديك من انكار است اگر آن وجد از ديدار نباشد . يعنى چون اندر سر مشاهدت نباشد و وجد پديد آيد آن وجد انكار باشد . از آن كه وجد نمودن است و مشاهدت ديدن ، هر كه آن نمايد كه نديده است كذاب است و كذابان منكر باشند نه مقر . باز گفت :
و شاهد الحق عندى * ينفى « 3 » شهود الوجود
گفت نزديك من چنان است كه هر كه مر حق تعالى را شاهد گشت بايد كه مشاهدت وجد و وجود از وى منفى گردد يعنى چون حق تعالى را ديد اندر مشاهدت حق تعالى [ چنان ] « 4 » مغلوب گردد كه اندر وى وجد نماند يعنى هر وجدى كه نه از مشاهدت است آن جحود باشد و چون [ به قيامت ] « 5 » مشاهدهء حق تعالى معاينه پديد آيد نه ذكر بلا ماند و نه ذكر نعمت و با بنده هيچ صحبت نكند . همچنين در دنيا اندر سر بنده چون مشاهدت حق تعالى پديد آيد نه ذكر بلا ماند و نه ذكر نعمت ، نه از بلا بنالد و نه به نعمت بنازد ، و وجد از اين دو بيرون نباشد يا نازيدن باشد يا ناليدن و اين هر دو اندر وقت مشاهدت حق تعالى محال است .
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ص 37 ج 4 : بالوجود
( 2 ) - ايضا شرح تعرف يوتى و متن خلاصه : يووفى
( 3 ) - در التعرف ص 113 : يفنى اما در شرح تعرف ج 4 ص 37 و هم به حيث معنى ينفى است
( 4 ) - در متن خلاصه محو است
( 5 ) - در متن خلاصه ساقط است . با توجه به معنى از ص 37 ج 4 شرح تعرف نقل شد .