چه خبر دارم و چون شاهد دوست [ گشتم ] « 1 » هر آن چيزى كه خلق مر آن را ياد كنند از من فانى گردد . پس چون خلق هر چيزى ياد كنند و من از ذكر غير دوست فانى گشتهام جز دوست مرا همى ياد نيايد .
باز بعضى گفتند كه وجد بشارت است از حق تعالى به بر شدن به مقامات و مشاهدات وى . يعنى هر آن كسى كه از چيزى ترسان باشد يا چيزى را جويان باشد چون اثرى از آنجا بيابد مر او را وجد افتد . اگر خوف است گريزانتر گردد و اگر مقام طلب است بر طلب حريصتر گردد كه گفتهاند كل خايف هارب و كل راغب طالب ، پس اين وجد مر او را بشارت گردد بر زيادت طلب تا مراد بيابد و بر زيادت هرب تا از بلا برهد ، بدين معنى او را بشارت حق تعالى خوانند . و لبعضهم :
من جاد بالوجد « 2 » احرى ان يجود بما * يفنى الوجود من الافضال و المنن
گفت آن كسى كه با ما جود كرد به وجد و ما را وجد داد هم وى سزاوارتر است كه با ما جود كند به چيزى از فضلها و منتهاى خويش كه اين وجد را فانى [ گرداند يعنى ] « 1 » چون وجد اثر شوق است و شوق صفت غايبان است پس چون با ما جود كرد تا اندر ما محبت خويش نهاد تا از آن محبت شوق پديد آمد و از آن شوق وجد پديد آمد هم وى سزاوارتر است كه با ما جود كند به فضلها و منتهاى خويش كه اين وجد اندر ما فانى گرداند و ما را به خود رساند تا بيش ما را به وجد و وجود حاجت نيايد . باز گفت :
هامش
( 1 ) - آن چه در داخل قلاب قرار دارد در متن خلاصه محو است و با توجه به معنى و ص 35 و 37 ج 4 شرح تعرف نقل شده است .
( 2 ) - شرح تعرف ج 4 ص 37 :
بالجود و خطا است .