آيد جوينده غايب گردد از حاضران و آن رسومى كه خلق به وى قايمند از وى ساقط شود شغل وى به غايت غلبه كند و او را از حاضران غايب گرداند . باز گفت :
هيهات يدرك بالوجود و انما * لهب التواجد رمز عجز يقهر « 1 »
گفت : دورا دور كه او را اندر توان يافتن به وجود و اين زفانهء تواجد رمزى و اشارتى است كه عاجز گرداند و قهر كند . يعنى آن كه محجوب است او را از وراى حجاب خبر نيست و آن كه [ شاهد است ] « 2 » وى اندر غلبات مشاهدت چنان متحير است كه وجود وى عدم گشته است و بقاى وى فناى وى گشته است « 3 » ، بيند و نداند كه همى چه بيند ، شنود و نداند كه همى چه شنود ، سوزد و نداند كه از چه مىسوزد [ محجوبان ] « 2 » غايبند و شاهدان از ايشان غايبتر كه غلبات حق تعالى را نهايت نيست . باز گفت :
لا الوجد يدرك غير رسم داثر « 4 » * و الوجد يدثر « 5 » حين يبدوا المنظر
گفت : وجد اندر نيابد مگر رسومى ناپيدا گشته باز چون منظر دوست پديد آيد وجد « 6 » ناپيدا گردد يعنى وجد از شوق خيزد و شوق صفت غايبان است باز چون ديدار دوست پديد آمد وجد نماند و هر كه را وجد پديد آمد و وى پندارد يا خلق كه اين وجد از ديدار دوست است اين خطا است كه وجد آنگاه پديد آيد كه رسوم صحبت ناپديد گردد باز چون مشاهدت و [ صحبت ] « 7 »
هامش
( 1 ) - در متن خلاصه مصرع دوم بدين صورت است : لهب التواجد من رموز تقهر كه با توجه به متن التعرف ص 113 و شرح تعرف ج 4 ص 34 به اين صورت آورده شد
( 2 ) - در اصل محو است و با توجه به شرح تعرف تصحيح شده
( 3 ) - اصل :
بقاى وى وى فناء گشته است
( 4 ) - به ترتيب در شرح تعرف ص 35 ج 4 : دائر و يدير آمده است كه خطا است
( 5 ) - به ترتيب در شرح تعرف ص 35 ج 4 : دائر و يدير آمده است كه خطا است
( 6 ) - اصل : وجه
( 7 ) - آن چه بين قلاب قرار دارد در خلاصه محو است از ص 35 ج 4 شرح تعرف نقل شد .