تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
پديد آيد وجد نماند . باز گفت :
قد كنت اطرب للوجود مروعا * طورا يغيبنى و طورا احضر
گفت طرب همىكردم اندر وجود با خوف ، گاه مرا همى غايب گردانيد و گاه همى حاضر گشتم . يعنى چون اندر من وجد همى پديد آمد طرب همىكردم و ليكن طربم با خوف آميخته بود با وجود طرب و شادى همىترسيدم از آن كه مر مرا گاه همى غايب گردانيد و گاه همى حاضر گردانيد و مشاهدات خطرات باشد لا وطنات . گاه بنمايد بقاى معرفت را گاه بربايد اقامت شريعت را . آن نمودن غيبت است و آن ربودن حضرت است ، چون مشاهدت برخيزد با خويشتن حاضر گردد تا [ بداند كه وى ] « 1 » را همى چه بايد كردن . باز چون مشاهدت پديد آيد از خويشتن غايب گردد . و روا نباشد يك سر مشغول به دو معنى ، يا از خلق فراغ [ بايد ] « 1 » تا به حق تعالى مشغول باشد يا از حق تعالى فراغ بايد تا به خلق مشغول باشد . پس هر كه به حق تعالى حاضر است از خلق غايب است و هر كه با خلق حاضر است از حق تعالى غايب است . باز گفت :
افنى الوجود بشاهد مشهوده * افنى الوجود و كل معنى يذكر
گفت فانى كرد مر وجود را به شاهدى كه مشهود آن شاهد فانى كرد مر وجود را و هر معنىاى را كه خلق آن را ياد كنند فانى كرد . يعنى شاهد نزديك اين طايفه آن معنى باشد كه سر به وى نگرد . اكنون مىگويد : وجد صفت من است و من به صفت خويش آنگاه قايم باشم كه به خويشتن قايم باشم و چون دوست مرا اندر سر شاهد گشت از خويشتن و از صفات خود فانى گردم چون فانى گشتم
هامش
( 1 ) - آن چه بين قلاب قرار دارد در خلاصه محو است از ص 35 ج 4 شرح تعرف نقل شد
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 374 | مجهول / احمد على رجايى