تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
كبرى خوانده است و صفت آتش آن است كه چون آرميده باشد بادى به وى رسد بر افروزد ، هر چند باد قوىتر شود ، فروغ وى قوىتر شود و زبانه زدن بيشتر باشد و شرر انداختن وى بيشتر شود بعضى را بسوزاند و بعضى را سياه كند و بعضى را برماند و [ شررهاى او بر ] « 1 » هر كجا بيفتد بلا كند . باز گفت وجد مقرون است [ به زوال و معرفت ] « 1 » ثابت است و او را زوال نيست « 2 » . يعنى تا در باطن معرفت [ نباشد وجد ] « 1 » ظاهر نگردد . اما وجد چون پديد آمد مر او را بقاء نباشد كه زمانى [ برآيد ] « 1 » باز زائل گردد و آن معرفت كه وجد از وى پديد آيد اندر سر ثابت باشد ، مر او را زوال روا نباشد كه زوال معرفت شرك و جحود و كفر باشد . و نيز وجد تأثير معرفت است . گاه باشد كه سلطان معرفت چندان غلبه گيرد كه عالمى را بسوزاند و بشوراند . باز گاهى باشد كه فروايستد و نجنباند از اين معنى وجد را زوال آيد و معرفت بر جاى خويش ثابت . انشدونا للشيخ جنيد قدس اللّه سره :
الوجد يطرب من فى الوجد راحته * و الوجد عند حضور الحق مفقود
گفت وجد به طرب آرد مر آن كسى را كه مر او را اندر وجد راحت باشد و ليكن چون حضور [ حق تعالى ] « 1 » حاصل شود وجد گم گردد و نايافت شود يعنى وجد اظهار حزن [ كامن ] « 1 » است و اظهار حزن مر خداوند حزن را به راحت آرد ، ناليدن راحت باشد و خبر دادن راحت باشد . به خبر آمده است كه چون بنى اسرائيل را فرمان خويشتن كشتن آمد
هامش
( 1 ) - آن چه بين قلاب قرار دارد در خلاصه محو است و از ص 3 و 32 ج 4 شرح تعرف نقل شده است . ( 2 ) - در التعرف ص 113 دو كلمه اضافه است كه در شرح تعرف هم نيست بدين صورت : و المعرفة ثابتة باللّه تعالى لا تزول يعنى دو كلمهء : باللّه تعالى معنى نشده است
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 371 | مجهول / احمد على رجايى