كه وجد آن است كه به دل رسد و دل از وى آ [ گاهى يابد از ] « 1 » بيمى يا از غمى يا از ديدن چيزى از احوال آن جهان [ كه بر سر ] « 1 » وى گشاده گردد يا حالى ميان وى و ميان حق تعالى گشاده گردد .
يعنى اين وجد بر انواع باشد ، شايد كه از بيم عذاب باشد و شايد كه از درد فراق باشد و شايد كه از سوزش شوق و محبت باشد و آن چه بدين ماند از معانى سوزندگى و دردآورندگى . هر آن وقتى كه سر از اين معانى درد يابد و بسوزد اين طايفه گويند مر او را وجد پديد آمد يعنى سوزشى و المى اندر سر وى پديد آمد و چون غلبه گيرد ظاهر مضطرب گردد ، به بانگ و ناله آيد ، آن بانگ و نالهء وى را تواجد خوانند . و بزرگان گفتهاند كه هر كه را در سر وى وجد پنهان نباشد سماع بر وى حرام باشد و اگر سماع كند فاسق و مشرك و [ زنديق ] « 2 » گردد . باز چون اندر سر وى وجدى كامن باشد اگر سماع كند بر وى مباح باشد . و چون از وجد سماع كند آن سماع وى توحيد باشد . گاه صبر كند ، گاه بنالد ، گاه اندر حرقت بسوزد ، گاه هلاك شود .
باز گفت : گفتهاند كه اين وجد شنوايى و بينايى دل است كما قال اللّه تعالى :
« فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ »
« 3 » و قال :
« أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ »
« 4 » يعنى سر اين بنده به بلايى خسته باشد چون چيزى بيند يا شنود آن خستگى او را تازه گرداند ، درد قوىتر گردد به بانگ و ناله آيد و اين [ وجد ] « 5 » بر مقدار مصيبت باشد هر چند مصيبت عظيمتر وجد سختتر [ و وجد فراق ] « 5 » بر مقدار محبت باشد ، هر چند محبت قوىتر وجد
هامش
( 1 ) - آن چه بين دو قلاب قرار داده شده در متن خلاصه محو است و از ص 29 ج 4 شرح تعرف نقل شد
( 2 ) - در خلاصه محو است و از ص 30 ج 4 شرح تعرف نقل شده
( 3 ) - سورهء 22 حج آيهء 46
( 4 ) - سورهء 50 ق آيهء 37
( 5 ) - در متن خلاصه محو است با توجه به ص 30 ج 4 شرح تعرف تكميل شد .