تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
مشتاق باشد تنها ماند . باز گفت . شعر :
و ذاك لان المفردين رأيتهم * على طبقات « 1 » و الدنو بعيد
گفت : اين از بهر آن است كه مفردان را كه من بديدم بر طبقات ديدم گروه گروه و نزديكى كردن به وى سخت دور است . باز گفت :
فمن مفرد « 2 » يسموا بهمة قلبه * عن الملك جمعا « 3 » فهو عنه يحيد
اى يميل . گفت از مفردان يكى آن است كه همى بر شود به همت دل از همه ملك وى از ملك همىگرايد سوى ملك . يسموا ، يعلوا باشد ، يعنى بلند همت باشد اگر حق تعالى همه ملك پيش وى نهد دل از آنجا اندر گذراند و با آن نيارامد . و ملك اسمى است مر كل كون را هم دار فناء و هم دار بقاء يعنى اگر حق تعالى اين همه ملك فناء و بقاء پيش دل اين بنده آرد همه را زير آرد به معنى اعراض كردن و از همه اندر گذرد از بهر آن كه او را ملك بايد با ملك چگونه آرام يابد .
و ادمن سيرا فى السمو توحدا * و كل وحيد بالبلاء فريد
[ و از اين مفرد كه صفت او اين باشد كه ما ياد كرديم پيوسته مىرود در بر شدن توحد ] « 4 » و تنها گردانيدن خويشتن را از همه چيزها و هر يگانه‌اى [ اندر بلا فرد باشد ] « 4 » يعنى پيوسته سر را از هر چه پيش آيد در گذراند از بيم آن كه [ تا او را از حق ] « 4 » تعالى مشغول نگرداند و اوميد آن كه تا مگر به حق تعالى
هامش
( 1 ) - در خلاصه : على الطبقات ( 2 ) - دو كلمهء اول بيت در خلاصه محو است از ص 112 در التعرف و ص 26 شرح تعرف ج 4 نقل شد ( 3 ) - خلاصه و شرح تعرف ص 27 ج 4 : جميعا و تصحيح بر اساس التعرف ص 112 است ( 4 ) - قسمت اول آن چه بين دو قلاب قرار داده شده از متن خلاصه ساقط و بقيه محو است كه با توجه به معنى از ص 27 ج 4 شرح تعرف نقل گرديده است .