تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
خويش مستقيم باشد باز ردا و كمر و كلاه [ و ] عز اسلام با ويرانى باطن و سر و صحبت كردن با غير حق تعالى هيچ سود ندارد . پس كمال تجريد آن باشد كه به ظاهر از اعراض مجرد گردد و به باطن از اعواض مجرد گردد و به سر از احوال و مقامات مجرد گردد تا اندر اقرب قرب ، خويشتن را ابعد بعيد داند . باز گفت : تفريد آن است كه از اشكال خويش فرد گردد و اشكال ، امثال و اقران باشد يعنى با هيچ انسان نياميزد و از خلق متفرد گردد و به سر با هيچ مخلوق آرام نگيرد . باز گفت : و اندر احوال نيز فرد گردد و اندر افعال [ يگانه باشد ] « 1 » يعنى اگر احوال انبياء و اولياء بر وى پديد آيد وى با همين از احوال خو [ يش چنان فرد ] « 1 » باشد كه مر خويشتن را مستحق هيچ حال نداند و هر فعلى كه بيارد [ نه اندر ] « 1 » وى مرائات خلق باشد و نه عجب نفس و نه طمع عوض تا يگانه و فرد افعال وى خداى را عز و جلّ باشد . و تا اول بنده از خلق مجرد نگردد مر حق عز و جلّ را فرد نگردد و چون مر حق تعالى را فرد گردد باز خلق با وى دهند تا اندر ميان خلق ، فرد مر حق تعالى را باشد . پس اگر به اول ايشان را مجرد نگردانيده است از خلق هرگز به حق تعالى راه نيافته‌اند . باز گفت : يگانگى اندر افعال آن باشد كه افعال وى خالص مر خداى عز و جلّ را باشد تنها ، اندر آنجا ديدار نفس و نگاه داشت خلق و نظارهء عوض نباشد و فرد شود اندر احوال از احوال و مر نفس خود را سزاوار هيچ حال نبيند بل كه غايب شود به رؤيت محول احوال از ديدن احوال . يعنى تفرد از احوال نه آن باشد كه او را حال نباشد از آن كه هيچ مخلوق از حال و صفت
هامش
( 1 ) - در خلاصه محو است از ص 20 ج 4 شرح تعرف با رعايت سياق سخن نقل شد .