تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
آيند . يعنى تجريد ظاهر آن است كه از اعراض دنيا مجرد باشد . و تجريد باطن آن باشد كه از اعواض عاجل و آجل مجرد باشد چون اين هر دو تجريد به جاى آورده باشد اگر بر ظاهر و باطن وى حالى يا مقامى پديد آيد اگر با آن مقام آرام گيرد يا نفس وى [ را ] با آن حال سكون افتد يا سر وى [ را ] با آن وقت و با آن مقام انس افتد اين كس وقت‌پرست و حال و مقام‌پرست باشد نه حق‌پرست . از بهر آن كه مجردى يگانگى است و اين كس يگانه نيست و گفته‌اند : من رضى بمقامه حجب عن امامه . باز گفت كمال تجريد آن است كه سر وى مجرد گردد از مقامات و احوال به معنى آرميدن با ايشان يا به كنار گرفتن مر ايشان را . يعنى اگر مر او را حالى جليل يا مقامى [ قريب پديد ] « 1 » آيد اندر تجريد با آن نيارامد و اعتماد نكند و آن را اندر [ كنار نگيرد ] « 1 » تا ظن برد كه من قرب يافتم يا بزرگ گشتم . ابو العباس بن عطا گفت رحمة اللّه عليه : من سكن الى شىء دون الحق كان هلاكه فيه . پس [ مقام ] « 1 » و حال حق نيست كه حال صفت خداوند حال است و مقام صفت خداوند مقام است و هر كه با حال يا با مقام آرام گرفت با صفتى از صفات خود آرام گرفته است و هر كه با صفت خويش آرام گيرد نفس‌پرست باشد نه حق‌پرست . پس بزرگان چون قرب مقامى يا بزرگى حالى بيابند از بيم آن كه نبايد كه اين مكر باشد يا استدراج باشد مر قطعيت و لعنت را اندر آن حال چنان متحير گردند كه از آن حال و مقام بىخبر گردند . و ببايد دانستن كه زنار اندر ميان يا عسلى بر گردن يا كلاه گبرى بر سر يا بت اندر پيش نهادن بر بنده آن بلا نيارد كه آرام سر با غير حق تعالى آرد . از بهر آن كه شايد كه زنار و عسلى و كلاه و بت به ظاهر تلبيس باشد و سرّ به حال
هامش
( 1 ) - در خلاصه محو است از ص 20 ج 4 شرح تعرف نقل شد .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 362 | مجهول / احمد على رجايى