باب الثانى و الخمسين - پنجاه و دوم فى التجريد و التفريد « 1 »
به حق لغت ، تجريد از مجردى گرفتهاند و تفريد از فردى گرفتهاند .
مجرد آن [ كس باشد ] « 2 » كه برهنه باشد و فرد آن كسى باشد كه يگانه باشد .
باز گفت [ معنى تجريد آن ] « 2 » باشد كه ظاهر وى برهنه باشد از اعراض و باطن وى برهنه از اعواض . يعنى چيزى از اعراض دنيا به ملك وى اندر نيايد و بر ترك دنيا از خداوند تعالى عوض طلب نكند .
باز گفت تجريد آن باشد كه از مال دنيا چيزى نگيرد و بدانچه ترك كند عوض طلب نكند نه اندر دنيا و نه اندر آخرت . و اين كه از دنيا همى مجرد گردند و به باطن همى طلب عوض نكنند از بهر آن است كه آن مجردى از بهر وجود حق تعالى آوردند نه از بهر علتى ديگر و سببى ديگر و سر خويش را مجرد گردانيدند از ديدن مقاماتى كه بدان مقام فرود آيند و يا احوالى كه بدان احوال فرود
هامش
( 1 ) - شماره و عنوان باب با التعرف ص 111 برابر است الا آن كه در التعرف به جاى الخمسين كلمهء الخمسون آمده و در عنوان هم قولهم فى التجريد . . . قيد شده است . اين مبحث بىذكر باب و شمارهء آن در ص 17 ج 4 شرح تعرف قرار دارد
( 2 ) - كلماتى كه در داخل قلاب گذارده شده در متن خلاصه محو است و از ص 17 ج 4 شرح تعرف نقل شده است .