تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
گفت : بسيارى محبت حالى است كه با وى پاى ندارد راى كسى كه وى اندر تدبير اصلى دارد هر آن وقتى كه بلاهاى محبت قهر كند . يعنى چون محبت از حد اندر گذرد تا بلاى وى بر بنده قاهر گردد هر چند بنده با راى و با تدبير باشد راه گم كند و هر چند قوى باشد با وى برنيايد . باز گفت :
تلذ « 1 » ان عدلت منه قوارعه * و ان تزيد « 2 » فى تعديله بهرا
قوارع جمع قارعه باشد و قارعه كارى بزرگ كوبنده باشد . گفت : اين محبت مر محب را لذت و راحت دهد هر آن وقتى كه از كارهاى بزرگ وى ميانه رود و اگر از آن ميانه رفتن زياده كند روشنايىها پديد آيد و غلبه كند . يعنى از محبت ، محب چندانى لذت يابد تا كار ميانه باشد كه لذت يافتن صفت مميزان است و اما چون مقهور و مغلوب گردد از محل تمييز برخيزد ، بيش نه از لذت خبر دارد و نه از الم خبر دارد چنان چون صواحبات يوسف عليه السلام . باز گفت : مر اين گروه را عباراتى است كه ايشان بدان مفردند و ايشان را اندر الفاظ اصطلاحات است كه معنى آن الفاظ [ ايشان دانند ] « 3 » و غير ايشان ندانند و مر آن را استعمال نكنند . اكنون خبر [ دهيم از ] « 3 » بعضى از آن بدان مقدار كه ما را حاضر گردد و گشاده گردانيم [ معنى آن ] « 3 » الفاظ را به قولى كوتاه و ما بدان بيان كردن و قصد پديد كردن [ معنى عبا ] « 3 » رت خواهيم نه آن كه ما پديد كنيم كه اندر زير عبارت پنهان چيست يعنى تفسير كنيم عبارت را ، فاما آن چه معنى به عبارت از سرّ خويش همى خبر دهد ما ندانيم « 4 » . چنان
هامش
( 1 ) - التعرف ص 111 : يلذ ( 2 ) - شرح تعرف ص 16 ج 4 : يزيد ( 3 ) - در خلاصه محو است از ص 17 شرح تعرف نقل شد . ( 4 ) - عبارت چنان كه بايد روشن نيست . در شرح تعرف ص 17 ج 4 به جاى معنى كلمهء معبر آمده و جمله چنين است : يعنى عبارت را تفسير كنيم آن كه معبر از سر خويش به عبارت خبر مىدهد و عربى آن در التعرف ص 111 بدين صورت است : و انما نقصد فى ذلك الى معنى العبارة دون ما تتضمنه العبارة