باز ابن عبد الصمد گفت : محبت آن باشد كه محب را كور و كر گرداند و آن آن است كه او را از هر چه جز محبوب است نابينا گرداند تا جز دوست هيچ چيز را طلب نكند . كما قال النبى صلى اللّه عليه [ و ] سلم : حبك الشيء يعمى و يصم . يعنى كور گرداند از عيب ديدن و كر گرداند از ملامت شنيدن .
مثل گويند نه هر كه نيكوتر دوستتر ، ليكن هركه دوستتر نيكوتر . پس علت محبت جمال نيست و ليكن علت جمال محبت است . چون محبت آمد پرعيب بىعيب گردد و چون محبت رفت بىعيب پرعيب گردد . باز گفت :
اصمنى الحب الا عن تسارره « 1 » * فمن رأى حب حب يورث الصمما
گفت : كر گردانيد مرا دوستى مگر از راز گفتن با وى ، و كه ديده است دوستى دوستى كه مر محب را كر گرداند . باز گفت :
و كف طرفى الا عن رعايته * و الحب يعمى و فيه القتل ان كتما
گفت : چشم مرا فروگرفته است از ديدن جز وى و دوستى نابينا گرداند و اگر دوستى پنهان دارى ، اندر پنهان داشتن خويشتن كشتن است . يعنى محبت به ذات خويش بلا است و اندر بلا ناليدن و خبر دادن و مراد طلب كردن راحت آرد اما [ محبت را زوال ] « 2 » آرد . باز چون مراد طلب نكند و كس را خبر ندهد و ننالد [ هيچ راحت ] « 2 » نيابد ، با بلا برابرى كند و هر ساعتى بلا زيادت گردد آخر او را [ بكشد ] « 2 » و كشتهء محبت جليلترين شهداء باشد قال النبى صلى اللّه عليه [ و ] سلم : من [ عشق ] و عف و كتم ثم مات مات شهيدا . باز گفت :
فرط المحبة حال لا يقاومه « 3 » * رأى الاصيل اذا مخدوره قهرا
هامش
( 1 ) - در التعرف ص 110 : تامره و در شرح تعرف ص 16 ج 4 : تشاوره آمده است و چون برابر آن در معنى راز گفتن قيد شده لفظ خلاصه مناسبتر به نظر آمد .
( 2 ) - در خلاصه محو است از ص 16 ج 4 شرح تعرف نقل شد
( 3 ) - التعرف ص 110 :
يقاومها و در شرح تعرف ص 16 ج 4 در چاپ كلمات خطاى بسيار راه يافته است .