صفت اين گردد هر ساعتى عزيزتر گردد فان من قابل الحق بالعز ذل و من قابل الحق بالذل عز .
باز گفت : محبت خداى تعالى مر بنده را آن است كه او را به خويشتن چنان آزمودهء مبتلا گرداند كه غير وى را نشايد . يعنى نشان محبت حق تعالى مر بنده را آن است كه او را چنان گرداند كه غير او را نشايد . از بهر آن كه محب غيور باشد و نخواهد كه دوست را با غير خويش بيند پس چندان كه محبت زيادت گيرد ، غيرت زيادت گيرد و چندان كه محبت نقصان گيرد غيرت نقصان گيرد .
در خبر است كه وحى آمد به ابراهيم خليل صلوات اللّه عليه كه يا ابراهيم انى اتخذتك خليلا فانظر أن لا اطلع على سرك فارى فيه غيرى فاقطعك .
باز گفت و هو معنى قوله :
« وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي »
« 1 » پس هر كه محبوب حق تعالى باشد مصطنع باشد و مصطنع حق تعالى را با غير حق تعالى آرام نباشد .
باز گفت يعنى لا يصلح لغيره اى لا يكون فيه فضل لمراقبة « 2 » الاغيار و مراعاة الاحوال . گفت چون حق تعالى [ بندهاى ] را دوست دارد صفتش آن باشد كه اندر وى هيچ [ افزونى نماند ] « 3 » كه از غير وى بترسد يا احوال را نگاه دارد . يعنى چون [ حق ] « 3 » تعالى مر بنده را دوست دارد او را با غير خويش نگذارد و [ ظاهر ] « 3 » و باطن او را چنان مشغول محبت و خدمت خويش گرداند كه غير حق تعالى را اندر وى راه نماند . و مراقبت اغيار آن باشد كه چيزى جويد يا جايى نگرد يا با كسى بيارامد ، چون محبت درست گردد از اين معانى اندر وى هيچ چيز نماند .
هامش
( 1 ) - سورهء 20 طه آيهء 41
( 2 ) - در متن عربى التعرف ص 110 چنين است و در خلاصه : مراقبه
( 3 ) - در خلاصه محو است از ص 12 ج 4 شرح تعرف نقل شد .