اما محبت و [ عداوت ] « 1 » حق تعالى صفت ازلى است به اتفاق همه اهل اسلام و [ آن خير ] « 1 » و شر كه به بنده همىرسد تأثير محبت و عداوت ازلى است تا هر كجا [ محبت ] « 1 » ازلى اثر كرد موافقت پديد آورد و هر كجا عداوت ازلى اثر كرد [ مخالفت ] « 1 » پديد آورد از بهر آن كه ازلى مؤثر و مغير باشد و محدث مؤثر و مغير . ازلى اندر محدث اثر كند و فعل محدث اندر ازلى اثر نكند از بهر آن كه اثر كردن تغيير است و بر محدث تغير روا باشد و بر قديم تغير روا نباشد .
اكنون بدان كه محبت صفتى است كه خلق از وصف وى عاجز آمدند ، هيچ واصف كه مر محبت را وصف كرد از عين محبت خبر نكرد ليكن آن چه گفتند اوصاف محبت گفتند يا تأثيرات وى يا افعال محبان گفتند كه آن كس كه محب بود اندر سوختن محبت چنان مشغول بود كه وصف كردن [ را ] « 1 » روزگار نداشت و اگر داشت چون آن كس كه همىشنيد از اين سوزش اثر و خبر نداشت به وصف كردن او را معلوم نيامد و از وصف كردن فايدهاى [ حاصل ] « 1 » نيامد . از اين معنى همه زبانها از محبت گنگ شد .
اكنون آن چه پيران گفتهاند ياد كنيم : باز شيخ جنيد قدس اللّه سره مىگويد - كه محبت ميل كردن دل است . و اين آن باشد كه دل بنده سوى خداى عز و جلّ گرايد و سوى چيزى كه مر خداى را است عز و جلّ بىتكلف . يعنى هر كسى كه او را اندر طاعت خداوند تكلف بايد نشان آن است كه محبت وى قاصر است از بهر آن كه جوارح ، تبع دل است هر آن وقتى كه [ دل گرو ] « 2 » گان محبت كسى گردد ، جوارح به خدمت وى نشاط گيرد و ترك [ محبت او ] « 1 » را
هامش
( 1 ) - در اصل خلاصه محو است از ص 4 شرح تعرف ج 4 نقل شد
( 2 ) - در خلاصه محو است كلمهء دل عينا از شرح تعرف ص 4 ج 4 و نيمهء كلمهء گروگان كه گرو باشد به قياس شرح تعرف ص 4 كه در برابر آن كلمهء رهين آمده است نقل و ثبت شد .