تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
آرام گيرد چون مدتى بر موافقت طبع بر آمد درجهء ثانى ميل گردد و ميل مر نفس را است كه نفس به صحبت « 1 » آن چيز و آن كس ميل كند و از ديگران اعراض سازد هر چند ميل آنجا زيادت گردد اعراض از غير وى زيادت گردد . باز چون به مقام ثالث رسد ود گردد و اصل ود از ود يود گرفته است ، اذا تمنى و اشتهى . چون بدين مقام رسد تمنى وى و شهوت وى صحبت آن كس گردد و ديدن وى و نشستن با وى و گفتن با وى و شنيدن از وى . چون گاهى چند برآيد چهارم درجه محبت گردد و اندر محبت سخن بسيار است . گروهى گفتند اصل وى محا - و - بت است اى محا عن سره مادون الحبيب و بت اى قطع عن سره ذكر غير الحبيب . و گروهى گفتند كه اشتقاق وى از حب است بدان معنى كه چون خنب پر گردد اندر وى چيزى را راه نماند . گروهى گفتند كه محبت را اشتقاق از حب است و حب دانه باشد و فى اللغة حب كل شىء لبه و مخه . پس آن مقام را كه ميانهء قلب است حبة القلب خوانند چون دوستى آنجا گذاره كند مر او را محبت خوانند . چون بدين مقام گاهى چند بباشد به درجهء پنجم رود و له گردد . و وله حيرت باشد سرگردان و متحير گردد ، هر چه بيند پندارد دوست است و هر چه شنود پندارد سخن دوست است چون مادر بچه‌گم‌كرده كه او را و الهه خوانند . چون به درجهء ششم آيد آن را هوا خوانند اشتقاق وى از اين هوا گرفته‌اند كه ميان زمين و آسمان است . بدان معنى كه اين هوا صافى است و هيچ كدورت برندارد ، اينجا نيز چون به مقام ششم رسد دل مر دوست را چنان صافى گردد كه ذره‌اى غير را اندر وى راه نماند . گروهى گفتند كه هوا را معنى ترك و سقط است چنان كه فرمود :
« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى »
« 2 » اى هبط و سقط و ترك .
هامش
( 1 ) - اصل : صحت ( 2 ) - سورهء 53 النجم آيهء 1
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 346 | مجهول / احمد على رجايى