ارادت قديم نامتغير . پس ارادت يكى و لكن مراد مختلف . يكى را خواهد كه او را از آن چه همىكند نيك آيد ، چون خير خواهد مر آن ارادت را محبت خوانند و چون شر خواهد مر آن ارادت را عداوت [ خوانند ] « 1 » نام مختلف گردد به حق مجاورت نه آن كه آن عداوت يا آن محبت به صفت حق تعالى اختلاف و مغايرت « 2 » دارد چنان چون [ در ] « 1 » صفت مخلوقان كه عداوت تغيرى كند كه محبت نكند و محبت اندر محب تغيرى كند كه عداوت نكند كه صفات مخلوقان تغير اندر مخلوق كند كه بر صفت ايشان تغير روا باشد باز صفت حق تعالى اندر حق تعالى تغير نيارد از بهر آن كه بر قديم و بر صفات وى تغير روا نباشد صفات وى تأثير اندر مخلوقان كند . ما چون مر كسى را معادى باشيم يا محب باشيم اندر ما الم كند يا اندر ما راحت كند . باز محبت و عداوت حق تعالى الم و راحت و محنت و نعمت و عذاب و رحمت تأثير اندر خلق كند ، حق عز و جلّ به همان صفت [ باشد ] « 3 » كه بود اندر ازل .
باز اهل معرفت چنين گفتند كه نزديك ما محبت و عداوت نه اين است كه اهل اصول گفتند از بهر آن كه بنده روا باشد كه به وقتى از طاعت خالى باشد و از محبت خالى نباشد كه خالى گشتن از محبت كفر باشد . پس طاعت محبت نيست چه طاعت تأثير محبت است و اگر چنان بودى كه طاعت محبت بودى معصيت عداوت بودى و چون اجماع است ميان خلق كه مؤمن عاصى ، به معصيت عدو نيست و لكن تا مؤمن است محب است هر چند عاصى است درست شد كه طاعت محبت نيست و لكن محبت باعث است بر طاعت و طاعت از تأثيرات محبت است و دليل محبت است نه عين محبت .
هامش
( 1 ) - در اصل خلاصه محو است از ص 3 و 4 ج 4 شرح تعرف نقل شد
( 2 ) - اصل : مغايرات
( 3 ) - كلمهء باشد در خلاصه از قلم افتاده است از ص 4 شرح تعرف ج 4 نقل شد .