تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
باشد و ليكن غلبات وقت مر ايشان را چنان گرداند كه گويى علم نيستى . باز مر اين ذكر را شرح همىكند :
تراه « 1 » لحاظ العين بالقلب رؤية * فيخفى « 2 » عليه ان يشاهد بالذكر
گفت از ديدار دل چون دوست را ببيند مر او را چنان مشغول گرداند كه بيش ذكر را نبيند يعنى بايد كه دل من به ذكر نگرد تا با زياد توانم كردن و ذكر من صفت من است چون خويشتن نبينم صفت خويشتن كى توانم ديدن . مر مرا خود مشاهدهء دوست چنان فروگرفته است كه از خويشتن و وصف خويشتن هيچ ياد نمىآيدم . باز ذكر را اصناف گردانيد : گفت اول مقام ذكر قلب است كه دوست را به دل ياد دارد چنان كه فراموش نكند تا باز به ياد كردن حاجت نيايد . و دوم ذكر اوصاف مذكور است كه اوصاف او را ياد كند [ تا ] « 3 » اوصاف خويش اندر ذكر اوصاف او فراموش كند چنان كه اندر [ ذكر منت وى ] « 3 » خدمت خويش فراموش كند و اندر ذكر قدرت قدر « 4 » خويش فراموش كند . و سيم شهود مذكور شود از بهر آن كه اوصاف مذكور مر ترا از اوصاف تو فانى گرداند و از ذكر نيز فانى گردى . پس اول مقام على الدوام ياد كردن است . و دوم مقام ياد داشت است . و سيم مقام از ياد كردن و از ياد داشتن فانى گشتن است و الحمد للّه حق حمده .
هامش
( 1 ) - التعرف ص 106 : يراه و فيجفو . ( 2 ) - التعرف ص 106 : يراه و فيجفو . ( 3 ) - در متن خلاصه محو است از ص 160 ج 3 شرح تعرف نقل شد . ( 4 ) - ظاهرا : قدرت .