ذكر كه بر زبان من مىرود نه از آن است كه مر او را فراموش كردهام تا باز ياد كنمش ، اما چون اندر سر من اثر قرب همى پديد آيد روشنايى قرب زبان مرا به ذكر آرد و صفت مرا متغير گرداند . باز بيتى ديگر گفت :
فافنى به عنى و ابقى به له * اذ الحق عنه مخبر و معبر
گفت فانى گردم از وى به وى از خويشتن و باقى گردم به وى مر او را كه حق است كه از خويشتن خبر مىدهد و از اوصاف خويش عبارت همىكند .
يعنى آن ساعت كه نسيم قرب وى اندر سر من همى پديد آيد از منيت من هيچ باقى نمىماند و آن ياد كردن من مر او را به صفات من و به اختيار من نيست .
چون اندر حال قرب شاهد وى همىگردم از صفات خويش همى فانى گردم و آنگاه باقى همىگردم مر او را چون پديد آوردهء وى باشد « 1 » وى قادر است كه صفت من متغير گرداند . و خداى عز و جلّ از آن بزرگتر است كه كسى از وى خبر تواند دادن يا اوصاف او را عبارت تواند كردن . وى است كه بر زبان من همى خبر خويش براند و زبان مرا معبر صفات خويش همىگرداند كه اگر مرا به من باز گذارد نام وى به زبان نيارم بردن .
انشدونا لابن « 2 » عطا رحمة اللّه عليه :
ارى الذكر اصنافا من الذكر حشوها * و داد و شوق يبعثان على الذكر
گفت من ذكر را همى گونه گونه همىبينم و از جملهء ذكر يكى ذكر آن است كه آكنده است از دوستى و از شوق و اين دو چيز او را برانگيزند به ياد كردن . يعنى اول مقام بنده مولع باشد به ذكر او كه در مقام ارادت است و به
هامش
( 1 ) - معنى به سبب حذف يك جمله كه ابقاى آن هنگام خلاصه كردن لازم بوده است ، اندكى مشوش است . جملهء لازم كه با در آوردن آن قبل از عبارت حاضر معنى روشن مىشود چنين است : يعنى هر چيزى كه از پس آن در من پديد آيد آوردهء او است نه صفت من و چون . . . جمله منقول است از ج 3 ص 158 شرح تعرف .
( 2 ) - اصل : ابن عطا و تصحيح با توجه به ص 105 التعرف و ص 158 ج 3 شرح تعرف است .