ذكر الغائب غيبة و ذكر الحاضر ترك الحرمة .
باز شيخ جنيد گفت قدس اللّه سره كه هر كس كه به زبان بگويد : اللّه و اندر سر وى مشاهدهء اللّه نباشد اين كس دروغ زن است « 1 » . و بزرگى ديگر گفت كه دل مر ديدار را است و زبان مر عبارت را پس هر كس كه عبارت كند نه از مشاهدت وى شاهد زور باشد . لبعضهم :
انت الموله لى لا الذكر ولهنى * حاشا لقلبى ان يعلق « 2 » به ذكرى
الذكر واسطة يحجبك « 3 » عن نظرى * اذا توشحه من خاطرى فكرى
گفت : والهكنندهء من تويى ، ذكر مرا واله نگردانيده است و دور بادا دل من از آن كه ذكر من به وى اندر آويزد يعنى من كه چنين سرگردان « 4 » گشتهام نه اندر ذكر تو گشتهام و ليكن مرا مشاهدت جلال و عظمت تو واله گردانيده است و ذكر من صفت من است چنان به تو مشغول گشتهام كه نه همى خويشتن ياد آيدم و نه صفت خويشتن .
يعنى حاشا كه دل من از شغل تو چندان فراغت يابد كه به خويشتن يا به صفت خويشتن پردازم .
باز بيت ديگر گفت كه ذكر واسطه است كه مر ترا از ديدار من حجاب كند يعنى ذكر واسطه است ميان ذاكر و مذكور و استرواح است اندر حال
هامش
( 1 ) - مقدارى از مطالب در اين مقام از متن خلاصه ساقط است كه عربى آنها در متن التعرف ص 105 چنين آمده است : يدل على صحة قوله قول اللّه تعالى :قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ .سورهء 63 منافقون آيهء 1 ثم قال :وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَسورهء 63 منافقون آيهء 1 اكذبهم اللّه و ان كانت الكلمة صدقا ، لانها لم تكن عن مشاهدة . و در شرح تعرف ج 3 ص 156 نيز اين مطلب آمده است بدين شرح : . . . و دليل اين قصهء منافقان است كه چون به زبان صدق راندند و به سر مشاهد آن صدق نبودند وصف كذايى يافتند و اين از آن معنى است كه زبان مخبر و معبر است و عبارت آنگاه درست آيد [ كه ] از مشاهدهء معبر عنه افتد و خبر آنگاه صدق باشد كز مشاهدهء مخبر عنه افتد و صحت اين را در كتاب همين قصهء منافقان آورد و گفت . . .
( 2 ) - خلاصه بر خلاف التعرف ص 105 و شرح تعرف ج 3 ص 156 : تعلق و تحجبك
( 3 ) - خلاصه بر خلاف التعرف ص 105 و شرح تعرف ج 3 ص 156 : تعلق و تحجبك
( 4 ) - در خلاصه كلمه محو است از شرح تعرف استفاده و افزوده شد .