تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
غيبت از الم فراق و تا از نظر محجوب نباشد به تسلى و استرواح حاجت نيايد باز بيت ديگر گفت چون [ ذكر ] گرد دل من اندر پيچيد « 1 » دل من از مشاهدت باز دارد پس من اين واسطه و اين حجاب برداشته‌ام تا همه ترا بينم . باز گفت ذكر صفت من است كه ذاكر به ذكر ذاكر آيد ، چون من اندر ذكر غايب گردم ، اندر خويشتن غايب گشته باشم و نه من توام و نه صفت من تو چون به غير تو مشغول گشتم از تو محجوب گشتم و بنده كه از ديدار خداوند خويش محجوب گردد به صفات خويش محجوب گردد . باز شيخ ابو بكر شبلى گفت : من شاهد الحق فى سره سقط الكونان عن قلبه . گفت هر كس كه به سر شاهد حق گردد كائنات از دل او ساقط گردد . باز سرى سقطى گفت رحمة اللّه عليه كه در بريه مىرفتم به صحبت زنگيئى « 2 » افتادم پس او را مىديدم كه هرگاه كه حق تعالى را ياد كردى [ لون ا ] « 3 » و متغير شدى و اسفيد شدى پس مر او را گفتم كه اين چيزى عجيب مىبينم كه هرگاه كه تو حق تعالى را ياد مىكنى ، صفت تو متغير مىشود و لون تو مىگردد . پس گفت يا اخى اگر تو حق تعالى را ياد كنى چنان چه « 4 » حق ياد او است صفات تو متغير شود و گونهء تو بگردد پس اين بيت ياد كرد :
ذكرنا و ما كنا لننسى فنذكر * و لكن نسيم القرب يبدو « 5 » فيزهر « 6 »
گفت دوست را يا كرديم و نه چنان بود كه فراموش كرده بوديم تا باز ياد كرديمى و لكن چون بوى قرب پديد آيد روشنايى تابش پديد آيد . يعنى اين
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 3 ص 157 : پيچد و مناسب‌تر به نظر مىآيد . ( 2 ) - كلمهء : زنگيئى در متن خلاصه محو است با توجه به معنى جملهء عربى مذكور در التعرف ص 105 : صحبت زنجبيا فى البرية پارسى چنين نوشته شد . ( 3 ) - در خلاصه محو است و به قرينهء عبارت عربى التعرف ص 105 : تغير لونه و ابيض كلمهء محو شده لون او پنداشته و افزوده شد . ( 4 ) - چنين است در متن خلاصه يعنى : چنان چه و ظاهرا صحيح : چنان كه است . ( 5 ) - خلاصه در اصل : يبدوا ( 6 ) - التعرف ص 105 : فيبهر